صادق هدایت

حسین کوهی کرمانی

Shakhsiyatha17-Koohi-Kermaniحسین کوهی کرمانی (متولد سال 1276 شمسی، دوران مظفرالدین، محمدعلی و احمدشاه قاجار و متوفی به سال 1338، دوران رضاشاه)، ادیب، محقق، روزنامه‌نگار و شاعر اهل کرمان بود که در روستای “کوه باداموئیه” کرمان متولد شد.

کوهی در همان روستا خواندن و نوشتن آموخت و چندی هم شاگرد کلاس های شیخ حسین واعظ کرمانی بود. او به خاطر صدای دلنشینی که داشت تعزیه خوانی هم می کرد برای همین مردم به او لقب “عندلیب” داده بودند. “کوهی” از کودکی دلبستگی بسیار به افسانه‌های روستایی داشت و هر جا افسانه‌ای می‌شنید، آن را واژه به واژه یادداشت می‌کرد. کوهی در سال ‌۱۲۹۶ و۱۲۹۷ ه.ش. همراه با کاروانی، پیاده از کرمان به تهران و شیراز سفر کرد. در مسیر این سفر،‌ شعرها و ترانه‌هایی را که از زبان مردم روستاها و کاروانیان می‌شنید،‌ می‌نوشت.

حسین کوهی کرمانی در سال 1300 به تهران مهاجرت کرد و در روزنامه “شفق سرخ” علی دشتی مشغول به کار شد. حبیب یغمایی داستانی را تعریف می کند که در آن جریان مشاجره حسین کوهی و مدیر روزنامه شرح داده شده. پس از این مشاجره، حسین کوهی خود روزنامه ای جدا تاسیس می کند.

 روزی مدیر روزنامه به‌دستور طبیب می‌بایست نمک میوه بخورد. به کوهی چند قران می‌دهد که نمک بخرد. کوهی چند من نمک معمولی خریداری می‌کند. مدیر روزنامه بی‌این‌که نمک را ببیند می‌گوید آن را در آب حل کن و بیاور. کوهی نمک را در سطلی پر آب حل می‌کند و به اطاق مدیر می‌برد. مدیر روزنامه که خود مردی تندخوی و عصبانی بوده از این رفتار چنان خشمگین و برافروخته می‌شود که به قصد زدن کوهی او را تعقیب می‌کند. کوهی به خیابان می‌دود و مدیر در پی او… بعد از از این واقعه بود که حسین کوهی خود امتیاز روزنامه گرفت. (حبیب یغمایی)

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail

چند جمله

“به پایان فکر نکن
اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند
بگذار پایان تو را غافلگیر کند
درست مثل آغاز!”

صادق هدایت


 

“ﻭﻗــﺘﯽ ﺷــﻤﺎ ﺟــﺮﺃﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧــﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑــﺎﺷﯿﺪ، ﺩﯾــﺮ ﯾﺎ ﺯﻭﺩ،
ﺳـﺮ ﻭ ﮐﻠﻪﯼ ﯾــﮏ ﺷـﺠﺎﻉ ﭘــﯿﺪﺍ ﺧــﻮﺍﻫﺪ ﺷــﺪ!”

گابریل گارسیا مارکز


“گاهی راحت تر آن است با وجودِ اندوهی که در درونتان موج می زند لبخند بزنید ، تا اینکه بخواهید به همه عالم علت غمگینی خود را توضیح دهید.”

همه نام‌ها – ژوزه ساراماگو


“مادرم همیشه می گفت یک زن هرگز نباید وقت داشته باشد، باید دائم کار کند وگرنه به محض اینکه بیکار شود فورا به عشق فکر خواهد کرد …”

دفترچه ممنوع ــــ آلبا دسس پدس


“بزرگتـــرین اشتباه زندگیـــــم اونجـــا بود که فکر کـــــردم:
اگه کـــاری با بقـــیه نداشــــته باشــم بقیــه هم کاری با مــــن ندارن!”

وودی آلن


“کار سخت و حیرت آور برای آدم این است که بتواند میان مردم باشد و آدم خوبی باشد.”

این مردم نازنین – رضا کیانیان


“کاش فقط دوستم بودی!
می رفتیم گردو بازی و کیف می کردیم
عشق تنها حماقتی بود که تنهاترمان کرده است…”

هادی قنبرزاده – پس کوچه های شعر

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail
نمایشگاه مجازی فارس، ارایه دهنده محتوای فاخر فارسی، مقالات مفید و گلچین شده از سراسر وب
+98-936-917-5733