انقلاب

ماجرای نامه صیاد شیرازی به کروبی

ماجرای نامه صیاد شیرازی به کروبی

با توجه به اینکه خدا می‌داند نه تنها خود را لایق چنین عنایاتی از جمهوری اسلامی نمی‌دانم بلکه همچنان مدیون هستم و باید تا روزی که نفس در بدن دارم عاشقانه به اسلام عزیز خدمت نمایم، قاطعانه اقدام فرمایید که ساختمان نیمه‌کاره اینجانب را از طرف بنیاد شهید تحویل گرفته و فقط مخارجی را که اضافه بر وام واگذاری (مبلغ چهارصد هزار تومان) هزینه شده است به ما پرداخت نمایند تا به صاحبانش مسترد نمایم.

تیمسار خشمگین بود. چنان خشمگین که حتی صدایش می‌لرزید. دوستانش بعد‌ها اعتراف کردند که در تمام مدت دوستی بلندمدتشان هرگز او را چنین ندیده بودند. او حتی برای نخستین بار بر سرشان داد زده بود که «شما چطور توانستید بدون اجازه من دست به چنین کاری بزنید؟» کسی در آن لحظه جرات جواب نداشت. هرچند آن‌ها‌‌ همان وقت هم که تصمیم به چنین کاری گرفتند، از عواقبش بی‌اطلاع نبودند، اما نه در این حد!
ماجرا از این قرار بود که سال‌ها پیش، وقتی که او (شهید صیاد شیرازی) شب و روزش را در جبهه می‌گذراند، بنیاد شهید به تعدادی از خانواده‌های شهدا و جانبازان در یکی از شهرک‌های تازه تاسیس شمال تهران زمین می‌داد.

آنان که از زندگی فرمانده‌شان اطلاع داشتند، به فکر خانواده او افتادند. آن‌ها فکر می‌کردند صیاد به خانواده‌اش بی‌اعتناست. فردا که آب‌ها از آسیاب بیفتد، او حتی زنده هم بماند، چه بسا خانواده‌اش سایبانی نداشته باشند.

آن روز‌ها خانواده او در خانه سازمانی ارتش زندگی می‌کردند. پس دوستان او تصمیم گرفتند از رئیس بنیاد شهید برای فرمانده نیروی زمینی که از قضا خود جانباز هم بود، قطعه زمینی بگیرند.

حجت‌الاسلام کروبی هم که از زندگی او بی‌اطلاع نبود، موافقت کرد و کار صورت گرفت. یاران فرمانده برای اینکه او را در مقابل کار انجام شده قرار دهند، وام گرفتند و حتی خود نیز پولی فراهم کردند و دست به کار ساختمان‌سازی شدند. تا اینکه در نیمه کار صیاد فهمید. به آنان به شدت تاخت. عصبانیتش که فروکش کرد، از آنان عذر خواست. گفت می‌داند آنان قصد خدمت به او و خانواده‌اش داشته‌اند اما او چنین استحقاقی ندارد. بعد برای آقای کروبی نامه نوشت و بعد از تشکر از مساعی او در حل مسکن ایشان گفت: «… اکنون در وضعیتی قرار دارم که احساس می‌کنم به ازای رسیدن به مسکن، بهای گرانی را دارم می‌پردازم؛ آن هم ثمره همه مجاهدت‌های فی سبیل‌اللهی (که اگر خداوند آن را تایید فرماید) که قلبم رضایت نمی‌دهد چنین شود. لذا با توجه به اینکه خدا می‌داند نه تنها خود را لایق چنین عنایاتی از جمهوری اسلامی نمی‌دانم بلکه همچنان مدیون هستم و باید تا روزی که نفس در بدن دارم عاشقانه به اسلام عزیز خدمت نمایم، قاطعانه اقدام فرمایید که ساختمان نیمه‌کاره اینجانب را از طرف بنیاد شهید تحویل گرفته و فقط مخارجی را که اضافه بر وام واگذاری (مبلغ چهارصد هزار تومان) هزینه شده است به ما پرداخت نمایند تا به صاحبانش مسترد نمایم.»

منبع: افکار نیوز به نقل از کتاب «در کمین گل سرخ»

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail

مصاحبه ای با بنیانگذار سازمان میراث فرهنگی

ناگفته‌هایی از تخریب مقبره رضاشاه در اوایل انقلاب

 آنچه که در پی می‌آید نخستین بخش از گفت‌و‌گوی تفصیلی پایگاه اطلاع‌رسانی جماران، با دکتر مهدی حجت، بنیانگذار سازمان میراث فرهنگی است که به بررسی چگونه شکل‌گیری سازمان و چالش‌های آن در دهه ۶۰ اختصاص دارد.

بنیانگذاری سازمان میراث فرهنگی، همواره در پیشوند نام شما در گفت‌و‌گوهایی مطبوعاتی‌تان، ذکر می‌شود؛ می‌خواهم بدانم چه نقطه ضعف‌هایی در سیاست‌گذاری و مدیریت میراث فرهنگی این انگیزه را برای شما ایجاد کرد؟

(more…)

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail

ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺯﯾﮏ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺍﺭﺗﺶ

azadganianﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺯﯾﮏ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺍﺭﺗﺶ؛
ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﺯﺯﺑﺎﻥ ﺍﻣﯿﺮﺳﺮﺗﯿﭗ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﻣﻬﺪﯼ ﭘﺎﮎ ﺑﻨﯿﺎﻥ ﻭﯾﺎﺩﮔﻮﯾﻪ ﺍﯼ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺳﺮﮔﺮﺩ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺷﺎﺩﺭﻭﺍﻥ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭﺁﺯﺍﺩﮔﺎﻧﯿﺎﻥ ﺍﺳﺖ.

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail

حکایت پرماجرای مردی که خودکار را به ایران آورد

 حکایت پرماجرای مردی که خودکار را به ایران آورد

 سرگذشت موسس کارخانه بیک در ایران یک تراژدی تمام عیار برای سرمایه داران ایرانی به حساب می آید. علی اکبر رفوگران که خودکار بیک را به ایران آورد و تولید مداد سوسماری را متحول ساخت، از همان سال های نوجوانی در دهه 1320 وارد میدان کسب و کار شد و به پیشرفت های بزرگی در بازار و تولید نوشت افزار رسید. او برای اولین بار در دهه 40 مردم ایران را با پدیده ای به نام «خودکار» آشنا کرد و چنین نامی بر آن نهاد تا جایگزین بی دردسری برای خودنویس باشد. خودش می گوید که شاید می شد نام بهتری به جای خودکار برگزید اما این اولین واژه ای بود که بعد از آشنایی با این پدیده به زبان جاری کرد.

(more…)

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail

اجباری یا اختیاری؟

گرچه رضاخان پهلوی اندیشه های بزرگی در سر داشت و با نگاه کردن به جهان آن روز، پیشرفتهای جهانی را مد نظر قرار می داد و سپس با همین الگوها ایران ویران آن زمان را از نو می ساخت و قوانینی بس مدرن را برای آن زنمان اجرا می کرد،  اما امروزه چهره جهان عوض شده، دیگر جان امروز یک جهان کاملا تخصصی است، آنکه تخصص ندارد، متاسفانه به کارهای پست باید روی بیاورد، حتی کارهای بی شرفی مانند قاچاق نیز نیاز به تخصص دارد، دیگر حساب امری مانند سربازی، نظامی گری و خدمت به وطن، که هم شان و منزلت بالایی باید داشته باشد و هم شرافت ذاتی دارد کاملا جداست.

(more…)

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail
نمایشگاه مجازی فارس، ارایه دهنده محتوای فاخر فارسی، مقالات مفید و گلچین شده از سراسر وب
+98-936-917-5733