واژه نامه شیرازی

واژه نامه شیرازی تقدیم به عزیزانی که قصد دارند معنی واژه ای در لهجه شیرازی را بدانند.

شیراز شهری که مهد مردمان شیرین زبان، مهربان، با افکار نیک و مهمانواز است، شهری که همه قومیت ها را در میان خود جای داده.

آرمه (ویار)

آمخته (عادت کرده)

اِراض کردن (هول کردن)

ببه (محبوب، عزیز، معمولاً برای فرزند گفته می‌شود)

بُقُرنه (حلقوم)

پالون سُویده (حیله گر و مکار)

تاتی کردن (راه رفتن ابتدایی بچه‌ها)

جار (بانگ و فریاد)

جَر (دعوا و کشمکش)

چَپَری (فوری- سریع)

چیاکشی (اسباب کشی)

هسین (گلدان سفالی)

حال اومدن (چاق شدن)

خاکشیر مزاج (با همه کس سازگاری دارد)

خزوک (سوسک به طور عام هر نوع سوسک، مثلاً سوسک حمام کدو نامیده می‌شود و یا خرچسانه خزوک چسو گفته می‌شود)

کل پوک (مارمولک)

کلنجار: خرچنگ

متکای مار: نوعی جشره، سوسکی سیاه رنگ شبیه نیم کره

ریشمیز (موریانه)

دُولک (دوست دختر)

داچی (داداش سببی، مثل شوهر خواهر)

دُب (لجباز)

رِچ (ردیف)

رنج (کوچک)

زلیبی (زولبیا)

زِنِش (جُربزه، جوهر)

سُپ (گونه)

سرقدم رفتن (اسهال داشتن)

شافتک (سوت)

شِوِر (شل و ول)

لِجماره (آدم بی حال، شل و ول)

گاه (زود)

سَفت کردن – پنوم (پنهان کردن)

عِزوجز (التماس)

عزیز تِرانی (بچه لوس و ننر و یکی یکدانه)

غول (جای گود- برای چاه، استخر و حوض یا آبگیر به کار می‌رود)

غنچه دوسی (لقب برای زنان نزدیک است، مثلاً خواهر شوهری که ازدواج نکرده است، همچنین کلماتی مانند بهار دوسی، گل دوسی، یاسمن دوسی، خانم دوسی نیز در گذشته بسیار شنیده می‌شد)

فند زدن (فن زدن، شعبده بازی)

قاپ قمارخونه (کنایه از آدم همه فن حریف)

قُرتِراق (رعد، تندر)،

کَپه (نیمه، نصفه)

تشه برق (آذرخش، برق)

کُترم (در خود فرو رفته، ناراحت)

گاسَم (شاید)

گِل غلته (روی زمین غلتیدن)

لُبَّک (بسیار چاق، تپل)

لِبدی (دست و پا چلفتی، بد لباس، بدترکیب و بی بندوبار)

لپه لو (لَپ: هرچیزی که دارای تقارن باشد، لو: طرف)

لُنده (نق زدن)

مُچنه (مچاله)

مُنج، مُنچ (به اندازه یک مشت)

نغّه (گریه بهانه جویانه کودکان)

ناکو (بدقلق)

وادنگ اومدن (دبه کردن)

واگوشک (لغز- چیستان، معما)

هاتون، هاتون (دیر، دیر- به ندرت)

هولی حمالی (الاکلنگ)

یی دری (مستراح، دستشویی)

یتیم غوره (گدا گشنه و بی کس و کار)

زرتنگ (تمسخر زرنگی)

اوفِی (کنایه از خنک شدن دل)

چِکِنه (چسبنده)

هاشپت (آدم مشنگ)

سِوُ (جدا کردن، سَوا)

علیحدّه (به طور جداگانه، علی حده: عربی)

پتی (برهنه، لخت)

اُرسی (کفش)

کُتُو خونه (مکتبخانه، کُتُو: کتاب)

دسّک (دفتر)

قایِم (محکم، پنهان)

تِنگ (محکم)

دمِ رُو، روُدار (پشت سر هم، پیوسته)

سِوِر (استوار، مقاوم، پیگیر) [اصل این کلمه انگلیسی است]

سلو سلو (آهسته آهسته) [اصل این کلمه انگلیسی است]

دَلّی (سطل)

جَلدی (سریع)

کِر (گوشه)

کنج و کو (جست و جو)

واترومبیده:

وَر (طرف، بر)

وِر (زِر، حرف زیادی، سخن بی هوده)

ونج ونجک (فردی که دارای جنب و جوش زیاد است، بیش فعال)(ساس)

ونگه (نق زدن، گریه کردن)

تُر

پُکندن

قرتراق

ترشپاله

اسم / اصم

 

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail

Leave a Reply

نمایشگاه مجازی فارس، ارایه دهنده محتوای فاخر فارسی، مقالات مفید و گلچین شده از سراسر وب
+98-936-917-5733