پان ترکیزم و جعل تاریخ-2

بخش اول در این لینک موجود است.

بابک خرمدین

پان‌ترک‌ها مدعی‌اند بابک ترک تبار بوده‌است و نام وی بای‌بک است. اما در دانشنامه اسلام، نام بابک، معرب نام ایرانی پاپک معرفی شده‌است. برخی از خاورشناسان همچون اشپولر، پتروشفسکی، ساندرز حدس می‌زنند که نام اصلی وی پاپک باشد. در دانشنامه بریتانیکا هم نام پاپک همتراز نام بابک آمده‌است. هیچ یک از کتاب‌های تاریخی چون الفهرست ابن ندیم، تاریخ مقدسی، الفرق بین الفرق بغدادی، جوامع الحکایات محمد عوفی، تاریخ گزیده حمد الله مستوفی، تاریخ ابن خلدون، کتاب الانساب سمعانی، مختصر الدول ابن عربی، سیاست نامه خواجه نظام الملک که زندگانی بابک را به نگارش درآورده‌اند کوچکترین اشاره‌ای به ترک بودن بابک یا ترکی سخن گفتن وی نکرده‌اند ولی (در این منابع ذکر شده) بخشی از سپاهیان گسیل شده به جنگ بابک توسط معتصم را ترک‌ها تشکیل می‌دادند!!! همچنین مادر معتصم یک کنیز ترک بود. در جمهوری آذربایجان نیز سعی می‌شود که بابک خرمدین را ترک قلمداد کنند. اما دانشمندان این نظر را را رد می‌کنند. ویکتور شنیرلمن می‌گوید که این تاریخبافان جمهوری آذربایجان نمی‌گویند که بابک پارسی حرف می‌زد و تاریخ نگاران دوران بابک او را پارسی دانسته‌اند.

در واقع قاتل بابک ترک بوده و بیشتر دشمنان و مخالفانش را ترکان تشکیل می‌دادند. امروز نیز همان مردمی که او را کشتند و مخالفش بودند سالروز تولد او را جشن می‌گیرند.

پور سینا

پان‌ترک‌ها مدعی‌اند که ابن سینا ترک بوده‌است :-)) :-)) :-)) ضیا گوک آلپ در مورد توران می‌گوید: «فرزندان اوغوز خان هرگز نباید توران را فراموش کنند. سرزمینی که با آتیلا، فارابی، الغ‌بیگ، ابن سینا پیوند خورده‌است. سرزمین ترکان نه ترکیه و نه ترکستان، بلکه توران بزرگ است» یکی از دلایلی که دهخدا از منکران ایرانی بودن ابن سینا نقل می‌کند، نداشتن آثار فارسی از ابن سینا است و دلیل دیگر شیعه نبودن اوست! محسنی در رد نظریه منکران ایرانی بودن ابن سینا می‌گوید که پدر بوعلی سینا اسماعیلی مذهب بوده در حالی که ترک‌ها سنی حنفی مذهب هستند در دانشنامه اسلام آمده که بوعلی سینا متولد شهر اَفشَنه (نزدیک بخارا) و زبان مادری وی فارسی بوده‌است. پدر و برادرش تحت تاثیر تبلیغات اسماعیلیه قرار گرفته بودند در دانشنامه ایرانیکا برای آثار فارسی ابن سینا ۲ کتاب «اندر دانش رگ» و دانشنامه نام برده می‌شود دانشگاه ایالتی سنت خوزه آمریکا نیز ابن سینا را ایرانی معرفی می‌کند  در دانشنامه بریتانیکا، شهر بخارا را جزئی از ایرانِ در زمان ابن سینا معرفی می‌کند.

نام “آران”

به گفته “عنایت‌الله رضا” سرزمینی که اکنون جمهوری آذربایجان نام دارد، تا سال ۱۹۱۸ میلادی (۱۲۹۷ش) هرگز آذربایجان نامیده نمی‌شد. زمانی نام کهن آن آلبانیا بود. در روستای «بویوک دَکَن» واقع در بخش نوخای قفقاز نوشته‌ای به خط و زبان یونانی باستان به دست آمده که تاریخ آن را سده ۲ میلادی دانسته‌اند و در آن از «آلبانیا» یاد شده‌است. در نوشته‌های مورخان باستان از جمله پلیبیوس و استرابون نیز این با نام «آلبانیا» آمده‌است. به نظر بعضی محققان، آلبانیا در منابع پارتی زبان به صورت «اردان» آمده‌است. در منابع عهد اسلامی این نام اران و «الران» نوشته‌اند. این نام به احتمال قوی با نام پارتی «اردان» مرتبط است. گاه نیز از این سرزمین با دو نام اران و شروان یاد کرده‌اند. پس از لشکرکشی‌های تیمور و داستان ترکمان‌های آق قویونلو و قره قوینلو نام اران به تدریج از کتاب‌ها برداشته شد.

پس از جنگ پایان جنگ ایران و روس و ضمیمه شدن این سرزمین به خاک روسیه در سال ۱۹۱۱ م.، حزب مساوات در اراضی کنونی جمهوری آذربایجان تاسیس یافت. مساواتیان در مارس ۱۹۱۸ م.، قیامی مسلحانه در باکو ترتیب دادند که اندکی بعد به دیگر نواحی آن کشیده شد. اینان در ۲۷ مه ۱۹۱۸ در شهر تفلیس دولتی تشکیل دادند و با نام «جمهوری آذربایجان» اعلام استقلال کردند. در پایان ۱۹۱۹ و اوایل ۱۹۲۰ م.، دولت مساواتیان دستخوش بحران سیاسی و اقتصادی شد. در بهار ۱۹۱۹ م.، در نواحی مغان و لنکران دولت شوروی تاسیس یافت. در ۲۶ آوریل ۱۹۲۰ کمیته موقت انقلاب به ریاست نریمان نریمانّف تشکیل گشت. در ۲۸ آوریل ۱۹۲۰ م.، دولت مساواتیان ساقط شد و کمیته انقلاب قدرت را در باکو در دست گرفت و خود را دولت «جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان» نامید.

ریچارد فرای در دانشنامه آمریکانا درباره تاریخ این سرمین می‌گوید: “نام باستانی جمهوری آذربایجان، آلبانیاست، که اعراب آن را اران می‌نامیدند. این ناحیه مسیر عبور برای مهاجرت مردمان بوده و محل نبرد عرب‌ها و خزرها و ترک‌ها بوده‌است و بعد از قرن یازدهم میلادی ترک‌ها بر این منطقه حکمفرما شدند.”

بارتولد درباره نام گذاری آذربایجان بر اران می‌گوید: «نام آذربایجان برای جمهوری آذربایجان از آن جهت انتخاب شد که گمان می‌رفت با برقراری جمهوری آذربایجان، آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان یکی شوند… نام آذربایجان از این نظر برگزیده شد. هر گاه لازم باشد نامی انتخاب شود که بتواند سراسرجمهوری آذربایجان را شامل گردد، در آن صورت می‌توان نام اران را برگزید». ولادمیر منیورسکی می‌گوید که این نامگزاری دولت مساوات در زمان نوری پاشا انجام گرفت.

محمدجواد مشکور نیز نوشته‌است: «ایالت اران که در دوران اسلامی به این نام مشهور بود از زمان ترکان قراقویونلو و آق قویونلو تا جنگ جهانی اول «قراباغ… (باغ سیاه یا باغ بزرگ) خوانده می‌شد. پس از شکست روسیه تزاری مردم آن ناحیه دعوی استقلال کرده در سپتامبر سال ۱۹۱۸ میلادی حکومتی به نام آذربایجان تحت نفوذ دولت عثمانی تشکیل دادند. غرض از این نامگذاری این بود که از ضعف دولت مرکزی ایران در اواخر قاجاریه استفاده کرده آذربایجان ایران را که مردم آن مانند اهالی قره‌باغ به لهجه‌های ترکی سخن می‌گفتند با آذربایجان ساختگی به هم پیوند داده و در دو سوی رود ارس حکومتی تحت نفوذ عثمانی تشکیل دهند ولی ترکان بزودی شکست‌  خورده و امپراتوری عثمانی تجزیه شد».

حمید احمدی در رابطه با نام تاریخی این سرزمین می‌نویسد: “جمهوری آذربایجان کنونی یعنی آذربایجان سابق شوروی، که نام تاریخی آن اران است، قبل از تصرف این منطقه در جریان جنگ ایران و روس (۱۸۱۲-۱۸۲۸ م/۱۲۲۷-۱۲۴۳ ق) توسط روسیه تزاری، بخشی از خاک ایران بود. اران که در این دوره بیشتر به نام خان‌نشین شیروان و گنجه و قراباغ و… شناخته شده می‌شد پس از انقلاب اکتبر مبنای تشکیل یک دولت مستقل به نام آذربایجان گردید، اما در سال ۱۹۲۰ م / ۱۲۹۹ ش، اتحاد جماهیر شوروی نوین به زور آن را ضمیمه خاک خود کرد. پس از سقوط اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱ م / ۱۳۷۰ ش بود که این سرزمین سرانجام استقلال خود را مجدداً بدست آورد.

تورج دریایی می‌گوید، این استالین بود که تصمیم گرفت برای مداخله در امور ایران نام این منطقه را از آران (در تاریخ باستان با نام آلبانی) به آذربایجان تغییر دهد و آن را خاری کند در چشم ایران.

سومریان

پان‌ترک‌ها کوشیده‌اند تمدن سومریان را به سود خود ترک قلمداد کنند!!!! علی دوست‌زاده می‌گوید که صد سال پیش که دانش سومرشناسی در آغاز راه خود بود، اشخاص مختلف نظریه‌های گوناگونی درباره زبان سومری ارائه کردند. برخی زبان آنان را دراویدی، بعضی آن را هند و اروپایی، برخی آلتایی و یا اورالی پنداشتند… یکی از این دانشمندان شخصی آلمانی به نام هومل بود که ادعا داشت زبان سومری به خانواده اورال-آلتایی تعلق دارد. از نظریه وی ۱۱۰ سال است که می‌گذرد. او تنها کسی بود که در بین سومرشناسان به این ادعا اعتقاد داشت. در دانشنامه بریتانیکا در مورد زبان سومری آمده‌است: “زبان سومری، زبان تک خانواده (ایزوله شده) و کهن ترین زبان مکتوب موجود است. این زبان برای نخستین بار در حدود ۳۱۰۰ ق م در جنوب میان رودان گواهی گردیده و در طول هزاره سوم ق م رشد و توسعه یافته‌است. در حدود ۲۰۰۰ ق م زبان سومری به عنوان زبان محاوره‌ای، با زبان سامی اکدی (آشوری-بابلی) جایگزین شد اما کاربرد کتبی آن کمابیش تا پایان حیات زبان اکدی، در حوالی آغاز عصر مسیحیت ادامه داشت. زبان سومری هرگز بسیار فراتر از مرزهای اصلی خود در جنوب میان‌رودان توسعه نیافت. شمار اندک گویندگان بومی این زبان، تناسبی با اهمیت عظیم و تاثیرات زبان سومری بر توسعه تمدن میان‌رودان و تمدن‌های دیگر در همه مراحل آنان نداشت” موریس جاستروی – استاد دانشگاه پنسیولونیای آمریکا در سال ۱۹۰۶ – در باره ادعای هومل می‌نویسد:«نظر هومل را در این مورد مانند بسیاری از مسائل دیگر تنها یک دانشمند قبول کرده‌است، آن دانشمند خود هومل می‌باشد. فهرست واژگان سومری، با مترادف‌های تصور شده ترکی شان، که او ترتیب می‌دهد، اعتماد و اطمینانی را به روش وی، القا نمی‌کند» سایت دانشگاه لیدن هلند هم درباره زبان سومری نوشته‌است: «زبان سومری یک زبان تک خانواده (ایزوله شده) و یک زبان مرده است»

زبان باستانی آذربایجان

پان‌ترک‌ها مدعی اند زبان مردم آذربایجان از ابتدای تاریخ ترکی بوده است، مسئله زبان (مردم ساکن در آذربایجان) در گذشته و حال یک عامل مجادله میان ناسیونالیست‌های افراطی ترک در جمهوری آذربایجان و آذربایجان ایران بوده است.

  • حمید احمدی در مورد زبان باستان آذربایجان می‌گوید:”نظر غالب آن است که گویش‌های ترکی کنونی در جریان موجهای مداوم تهاجمات ترکان از آسیای مرکزی (از سلجوق تا مغول) از قرن ۱۱ تا ۱۳ م/۵ تا ۷ ه. ق جایگزین زبان بومی آذربایجان شد. بر اساس این نظر، پیش از سرریز اقوام ترک زبان به ایران، زبان آذربایجان به نام شاخه آذری شاخه‌ای از زبان‌های ایرانی بود. احمد کسروی مورخ ایرانی و زبان‌شناس اهل آذربایجان بود که این موضوع را برای نخستین بار به صورت علمی مطرح کردو بسیاری از محققان ایرانی و دانشمندان غربی، مجذوب نظریه او شدند. کسروی در اثر کلاسیک خود “آذری یا زبان باستان آذربایجان” که در سال ۱۳۰۴ منتشر شد، بر اساس منابع مختلف عربی و فارسی و دیگر منابع تاریخی، استدلال کرد که زبان آذربایجان پهلویِ آذری، یکی از زبان‌های باقی مانده ایران عصر ساسانی بوده است. ترکی کنون به تدریج توسط ترکان مهاجر غز از آسیای مرکزی در دوران حکومت سلجوقیان و به دنبال تهاجم مغولان وارد آذربایجان شد. حکومت ایلخانان مغول و تیموریان جایگزینی زبان آذری قدیم با ترکی کنونی را تسهیل کرد و ظهور سلسله صفوی این تغییر و تحول را استحکام بخشید”.

  • ریچارد فرای می‌گوید: “مردمان آذربایجان گوناگون بوده‌اند با لهجه‌های بسیار. نه تنها مردم آنجا به فارسی سخن می‌گفتند بلکه ظاهراً در آنجا زبان ایرانی دیگری به نام آذری نیز رایج بود. زیرا در چند مآخذ آمده که آن را تنها مردم آن استان درمی یابند. گذشته از این، آنها به عربی نیز سخن می‌گفتند. ابن حوقل می‌گوید که بیشتر مردم آذربایجان و نیز ارمنیان به فارسی سخن می‌گفتند و عربی را هم بویژه بازرگانان و دبیران دستگاه حکومتی در می‌یابند” او در دانشنامه ایرانیکا درباره ترک‌زبانان ایرانی می‌نویسد :”ترک‌زبانان آذربایجان، اصولاً برجای ماندگان ایرانی زبانان کهن بوده‌اند که برخی از (زبان کهن) ایشان هنوز در منطقه وجود دارند. مهاجرت بزرگ ترک‌های اوغوز در سده ۱۱و۱۲ میلادی نه تنها آذربایجان، بلکه آناتولی را نیز ترک‌زبان کرد”

  • پروفسور ولادمیر مینورسکی در رابطه با زبان آذری می‌گوید:«مردمان بومی و اصیل یکجانشین روستایی و کشاورز آذربایجان در دوران فتح اعراب به لقب تحقیر آمیز علوج (غیرعرب) خطاب می‌شدند. این‌ها به گویش‌های متفاوتی همچون آذری و تالشی تکلّم می‌کردند که هنوز هم امروز جزیره‌هایی از این زبان‌ها در میان مردمان ترک‌زبان آذربایجان دیده می‌شود. تنها سلاح این جمعیت آرام و صلح‌جوی روستایی فلاخَن بود و بابک خرّم‌دین با پشتیبانیِ این گروه بر ضد خلیفه قیام کرد.» او در دانشنامه اسلام فرایند تغییر زبان مردم آذربایجان را چنین توضیح می‌دهد:”در حدود قرن شش هجری تحت لوای سلجوقیان قبیله غوز ابتدا در تعداد اندک و سپس در تعداد قابل توجهی آذربایجان را اشغال می‌نمایند. در نتیجه مردمان ایرانی‌زبان آذربایجان و نواحی ماوراء قفقاز تبدیل به ترک‌زبان شدند، هرچند که ویژگی‌های تمایزبخش زبان ترکی آذربایجانی، مانند آواهای پارسی و نادیده گرفتن تطابق صوتی، منشا غیرترکی جمعیت ترک‌زبان شده را منعکس می‌کند.”

  • پروفسور ژیلبر لازارد هم می‌گوید: «زبان آذری در حوزه آذربایجان رواج داشت و یک زبان مهم ایرانی بود که مسعودی آن را در کنار دری و پهلوی نام می‌برد»

  • پروفسور مارکوارت ایران شناس آلمانی در کتاب ایران‌شهر که در سال ۱۹۰۱ م (۱۲۸۰ شمسی) در برلن چاپ کرده بود، در اعلام جغرافیای ایران درباره زبان آذربایجان تصریح کرده بود که: زبان حقیقی پهلوی زبان آذربایجان است که زبان اشکانیان بوده‌است.

  • بهروز محمودی بختیاری در مدخل آذری در دانشنامه ایران درباره زبان آذری می‌نویسند:”آذری، زبان پیشین مردم آذربایجان که شاخه‌ای از زبانهای ایرانی غربی است. مردم آذربایجان پیش از رواج ترکی به این زبان سخن می‌گفته‌اند. این زبان که از گویشهای مهم ایرانی بود و به مناسبت نام آذربایجان آذری خوانده می‌شد، با زبان ری، همدان و اصفهان از یک دست بود. آذری تا سدهٔ ۷ و ۸ ق زبان غالب آذربایجان بود و «آذریه» نامیده می‌شد. این زبان با عنوانهای «فهلوی»، «پهلوی» و «راجی» هم در متون آمده، چنان‌که در نزهت القلوب، زبان مردم زنجان «پهلوی راست» و زبان مردم مراغه «پهلوی معرب» معرفی شده است.”

  • احسان یارشاطر در دانشنامه ایرانیکا می‌نویسد: “زبان سرزمین وسیعی چون آذربایجان بی شک صورت واحدی نداشته، بلکه دارای لهجه‌های مختلف بوده است. قول مقدسی که زبان‌های رایج در حدود اردبیل را هفتاد نوع می‌شمارد، با وجود مبالغهٔ فاحشش، باید حاکی از همین تفاوت لهجه‌های محلی آذری دانست. اما از طرف دیگر، اینکه زبان همه آذربایجان را آذری خوانده‌اند – چنانکه از متون آغازین (تاریخ اسلام) بر می‌آید در ردیف “دری” و “فهلوی” از زبان‌های عمده ایران بشمار می رفته- حاکی است که وجوه مشترک میان این لهجه‌ها چندان نبوده که اطلاق اسم واحدی بر همه آنها موجه میساخته است. همچنین تردید نیست که زبان آذری جز دنباله زبان مادی نمی‌توانسته باشد، چه آذربایجان و جبال مسکن قوم ماد بوده و هیچ دلیل تاریخی وجود ندارد که پیش از غلبهٔ ترکی زبان دیگری جانشین زبان مادری در آذربایجان شده باشد. جز آن که می‌توان تصور کرد که زبان اشکانی و سپس فارسی به نوبت در مرکزهای عمدهٔ آذربایجان تا اندازه‌ای رواج یافته و اثرهایی در آذری به وجود آورده است. چون از زبان مادی باستان اثر مستقلی در دست نیست و از آن جز برخی اصطلاح‌ها و اسامی و واژه‌های پراکنده، بیش‌تر در کتیبه‌های هخامنشی، به جا نمانده است، تشخیص دقیق‌تر آذری و خصوصیات آن تنها از مطالعهٔ آثار آذری دورهٔ اسلامی و هم‌چنین بقایای آذری در آذربایجان کنونی میسر است. ضعف تدریجی زبان آذری با نفوذ ترکی زبانان در آذربایجان آغاز شد. نخستین گروه ترکان در زمان حکومت محمود غزنوی به آذربایجان راه یافتند. اما از زمان تسلط سلجوقیان بود که قبیله‌های ترک با فراوانی بیش‌تر به آذربایجان روی آوردند و در آن نشیمن گرفتند. با ادامهٔ تسلط ترکان در دوران اتابکان عدهٔ آنان فزونی گرفت و در دوران مغول‌های ایلخانی، که بیش‌تر لشکریان آن‌ها ترک‌نژاد بودند و آذربایجان را تختگاه خود قرار دادند، نفوذ ترکان بیش‌تر شد. جنگ‌ها و آشوب‌هایی که در فاصلهٔ ۱۵۰ ساله برافتادن ایلخانان و برخاستن صفویان در آذربایجان پیش آمد، عدهٔ بیش‌تری از لشکریان ترک را به آذربایجان خواند که در آن‌جا متوطن گردیدند. حکومت آق‌قویونلوها و قره‌قویونلوها در آذربایجان در همین فاصله، زبان آذری را بیش از پیش تضعیف کرد، چنان‌که خاندان صفوی که در اصل – چنانچه از دوبیتی‌های شیخ صفی‌الدین، نیای بزرگ آنها، برمی‌آید -ایرانی زبان بودند، در همین دوره که مصادف با پیشرفت عنصر ترک در آذربایجان بود، ترک‌زبان شدند. حکومت صفویان با پشتیبانی قبیله‌های ترک آذربایجان آغاز شد و نفوذ قزلباش پس از استقرار آن‌ها به رواج ترکی افزود و آذری را دست کم در مرکزهای عمدهٔ آذربایجان متروک ساخت. بطوریکه کم‌کم ترکی زبان رایج آذربایجان شناخته شد و حتی کلمه آذری را برخی نویسندگان ترک و به پیروی از آنان برخی خاورشناسان به نوعی ترکی که در آذربایجان رواج دارد، اطلاق کردند.”

  • کلیفورد ادموند باسورث درباره زبان مردم آذربایجان و جمهوری آذربایجان اینگونه نوشته است :”نباید گفته مقدسی مبنی بر اینکه در آذربایجان به ۷۰ زبان سخن گفته می‌شود را جدی بگیریم، ادعایی که بیشتر مناسب ناحیه قفقاز به شمال است. ولی به طور اساسی جمعیت ایرانی در آنجا به لهجه‌ای از فارسی (که توسط مسعودی الآذَریه نامیده شده) به همان میزان زبان فارسی، رواج داشته و جغرافی دان‌ها می‌گویند که فهم این زبان (برایشان) مشکل است. در ناحیه شمال رود ارس از قرار معلوم ایرانیان به زبانی که مدت درازی در اران باقی مانده که ابن حوقل آن را الاَرانی نامیده است سخن می‌گفتند “.

  • سکینه برنجیان با استفاده واژه “آذری” برای اشاره به زبان ترکی کنونی مخالف است و تاکید می‌کند: “مطالعات تاریخی و زبانشناسی قرن حاضر قاطعانه مشخص کرده است که منظور از “آذری” در نوشته‌های نویسندگان قبلی، زبان ایرانی آذربایجان در دوران پس از اسلام و قبل از حمله مغول بوده است. زبان جنوب غربی اوغوزی-تری یا آنچه که امروزه ترکی آذری می‌نامیم زبان ترکانی بود که در جریان قرون ۱۱ و ۱۲ به آذربایجان مهاجرت کرده‌اند و نیز در بخش‌های دیگر ایران و همچنین مناطقی از آذربایجان شوروی کنونی، آناتولی شرقی و بخش‌هایی از عراق امروزی ساکن شدند. ترکی آذری شکل قطعی خود را به عنوان یک زبان ادبی پس از حمله مغول در اوایل قرن سیزدهم یافت و آن زمانی بود که قبایل ترک مختلف دیگر به ساکنان مهاجر قبلی اوغوزی پیوستند، نقل و انتقال و مهاجرت مداوم عناصر ترکی در منطقه، ترکی-آذری را قادر ساخت تا جایگزین “آذری” اصلی، یا مادی، زبان کهن این منطقه شود”.

تلاش در جعل هویت “نظامی”

یکی از پژوهشگران جمهوری آذربایجان بیتی را به نظامی منسوب کرد که از دید فنی (قافیه) نادرست است (گرگ با ترک قافیه نمی‌شود و ایراد ادبی دارد) و در هیچ نسخهٔ خطی وجود ندارد. همچنین در ادبیات پارسی و فرهنگ ایرانی همواره گرگ جانوری خونخوار و دَدمنش به شمار آمده‌است. بیت جعلی مورد نظر (که بدون هیچ بیت پیشین و پسین جعل شده‌است) چنین است.

پدر بر پدر، مر مرا ترک بود

به فرزانگی هر یکی گرگ بود

نظامی در ابیات راستینش نیز گرگ را حیوانی نادان و وحشی معرفی می‌کند و آن را کمتر از شیر و روبه می‌داند:

ز آن بر گرگ روبه راست شاهی

که روبه دام بیند گرگ ماهی

یا:

به وقت زندگی رنجور حالیم

که با گرگان وحشی در جوالیم

یا:

پیامت بزرگست و نامت بزرگ

نهفته مکن شیر در چرم گرگ

یا:

روباه ز گرگ بهره زان برد

کین رای بزرگ دارد آن خرد

با وجود اینکه تمامی آثار نظامی گنجوی پارسی هست، قوم‌گرایان پانترکیست دیوان یک شاعر دیگر به نام نظامی قونوی (از دوران حکومت عثمانی) را به نظامی گنجوی منسوب می‌کنند!

جمهوری آذربایجان سالیانی هست که در رابطه با تحریف نظامی گنجوی ادعاهای غیرعلمی مطرح می‌کند. جمهوری آذربایجان با نصب مجسمه او در میدانهای مختلف جهان، آن را شاعر آذربایجانی و غیرایرانی معرفی کند. پروفسور پائولا اورساتی (Paola Orsatti)، استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه ساپینتزای (Sapienza) شهر رُم، نصب مجمسه نظامی در رم را یک تحریف تاریخی میداند:”. اما پرده‌برداری از مجسمه‌ای از نظامی گنجوی در شهر رُم با عنوان «شاعر آذربایجانی» باید ما را به خود بیاورد تا در برابر چنین تحریف‌هایی واکنش نشان دهیم”. همچنین استاد ایوان میخالویچ استبلین-کامنسکی، پروفسور و رئیس بخش شرقشناسی دانشگاه سینت پیتسربورگ در رابطه با مجسمه نظامی در یکی از میدانهای آن شهر و تحریف تاریخ می‌گوید:”برای نمونه ادعا آنها یک مجسمه در میدان کمنوستورسک نصب کردند و او را “شاعر بزرگ آذربایجانی” نامیدند. در حالیکه نظامی گنجوی حتی ترکی صحبت نمی‌کرد. آنها می‌گویند چون در سرزمین امروزی به نام جمهوری آذربایجان زندگی می‌کرد. اما نظامی تمامی آثارش به فارسیست”

ابوریحان بیرونی

پان‌ترک‌ها می‌گویند که ابوریحان بیرونی ترک بوده است اما بویلوت در دانشنامه اسلام او را عضوی از خانواده ایرانی معرفی کرده است ریچارد فرای و کلیفورد ادموند باسورث هم معتقدند که ابوریحان بیرونی ایرانی است، بیرونی زادهٔ خوارزم، که جزو قلمرو فرمان روایی ایرانی سامانیان بود. زبان خوارزمی زبانی ایرانی به شمار می‌آید. خود ابوریحان بیرونی در کتاب “آثار الباقیه”، دربارهٔ مردم زادگاه خویش می‌گوید:«و مردم خوارزم، آن شاخه‌ای از درخت استوار پارسیان (ایرانیان) هستند».


اگر این مطلب برای شما جالب بود، در صورت تمایل آنرا در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید.

اگر مایل باشید می توانید به محبوبیت مطلبی که خوانده اید رای بدهید، برای نوشتن نظر (کامنت) یا رای دادن یا باید عضو سایت باشید یا اگر عضو هستید، لطفا وارد صفحه کاربری خودتان شوید.

اگر از مطالب سایت در وبلاگ یا سایت خودتان استفاده می کنید، لطفا نشانی آنرا در کامنت بنویسید تا به همین شیوه هم به رایگان برای خودتان بک لینک ساخته باشید، هم اگر کسی دوست داشت وارد سایت شما شده و مطالب دیگر شما را هم بخواند.

با تشکر، نمایشگاه مجازی فارس

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail

جواب/کامنت/نظر “پان ترکیزم و جعل تاریخ-2”

Leave a Reply

نمایشگاه مجازی فارس، ارایه دهنده محتوای فاخر فارسی، مقالات مفید و گلچین شده از سراسر وب
+98-936-917-5733