گفت‌وگوي آرتور رولنيک با توماس سارجنت

اشتباه نکنید اقتصاد کلان غافلگیر نشد
گفت‌وگوي آرتور رولنيک با توماس سارجنت

انقلاب «انتظارات عقلاني» اقتصادکلان را از پايه و اساس در نظريه و عمل دگرگون کرد. مدل‌هاي پيشين فرض مي‌کردند که مردم از روي بي‌ارادگي و منفعلانه به تغييرات سياست پولي و مالي واکنش نشان مي‌دهند اما در مدل‌هاي انتظارات عقلاني مردم استراتژيک رفتار مي‌کنند نه روباتيک. اين تئوري جديد تأييد کرد که مردم چشم به آينده دارند، پيش‌بيني مي‌کنند که چگونه دولت‌ها و بازارها عمل مي‌کنند و پس از آن به روشي رفتار مي‌کنند که اعتقاد دارند باعث ارتقاي زندگي‌شان خواهد شد. اما سرآغاز تمام اين اتفاقات اوايل دهه 1970 بود. زماني که توماس سارجنت و همکارانش در دانشگاه مينه سوتا با الهام از اثر بزرگ رابرت لوکاس نظريه اقتصادکلان را دوباره بنا کردند و از فرض‌هاي اساسي و ريزترين اجزاي پايه‌اي تا دورترين پيش‌بيني‌ها آن را تغيير دادند. گفت‌و‌گوي پيش‌رو را «آرت رولنيک» مدير بازنشسته تحقيقات و همکار سارجنت در دانشگاه مينه سوتا در دهه 1970 و فدرال رزرو ميناپوليس با «توماس سارجنت» انجام داده که در آن انتقادات وارد به اقتصاد کلان را بيان مي‌کند و از توماس سارجنت پاسخ مي‌خواهد.

رولنيک: تو زندگي حرفه‌اي خودت را وقف کمک به شکل گرفتن اقتصاد کلان مدرن و تدريس آن کرده اي. پس از بحران مالي که از سال 2007 آغاز شده، اقتصاد کلان مدرن به شدت مورد انتقاد‌هاي تند قرار گرفت که ناکارا و در اشتباه است.

سارجنت: خب از سوي چه کساني؟

رولنيک: براي مثال توسط پل کروگمن در نيويورک تايمز و لرد رابرت اسکيدلسکي در اکونوميست و جاهاي ديگر. تو در بهار 2009 در دانشگاه پرينستون استاد مهمان بودي. در کنار آلن بليندر، نوبوهيرو کيوتاکي و کريستوفر سيمز شما بايد در مورد اين انتقادات در سمينار اقتصاد کلان با کروگمن بحث کرده باشيد.

سارجنت: بله. من در پرينستون بودم و هر هفته در سمينار اقتصادکلان شرکت مي‌کردم. نوبو، کريس، آلن و افراد ديگري نيز در اين سمينارها بودند. در آنجا بحث‌هاي جالب توجهي در مورد ابعاد مختلف بحران مالي درمي گرفت. اما مطمئنا اين فضا شکل نگرفت که به نتيجه برسيم اقتصادکلان مدرن نياز به بازسازي دارد. برعکس شرکت کنندگان در سمينار درگير استفاده از ابزار اقتصادکلان مدرن به خصوص فرضيه انتظارات عقلاني بودند تا بتوانند بحران مالي را تشريح کنند.

رولنيک: نظر پل کروگمن در مورد اين سمينارهاي پرينستون که در آن از اقتصادکلان مدرن دفاع مي‌شد چه بود؟

سارجنت: زماني که من در پرينستون بودم او در سمينارها شرکت نمي‌کرد.

رولنيک: اوه

سارجنت: درست است که اينجا من هستم که بايد به سوالات جواب بدهم اما شايد تو بتواني به من بگويي که عموما چه انتقاداتي از اقتصادکلان مدرن در ذهن داري.

رولنيک: بله.فکر خوبي است. نمونه‌هايي از انتقادات اين است که اقتصادکلان مدرن بيش از حد از رياضيات پيچيده استفاده مي‌کند تا مردم و بازارها را مدلسازي کند؛ يا اين که اقتصاد کلان مدرن به طور ناصحيحي بر اين فرض استوار است که بازارهاي دارايي کارآمد هستند و قيمت‌هاي دارايي براي همه افراد اطلاعات جمع آوري مي‌کنند؛ يا اين اعتقاد که نتايج خوب هميشه از بازارهاي رقابتي منتج مي‌شود نادرست جا انداخته شده است؛ يا اين مساله که فرضيه «انتظارات عقلاني» اشتباه است چرا که دانش و توانايي پيش بيني بيش از اندازه‌اي را به مردم نسبت مي‌دهد؛ يا اين که تکيه گاه اصلي اقتصادکلان مدرن يعني «مدل چرخه تجاري واقعي» ناکاراست زيرا گسست‌ها و نقايص فراواني را ناديده مي‌گيرد و انتخابش به عنوان راهنما براي رسيدگي به بحران مالي بي‌فايده است؛ هم‌چنین اين که اقتصادکلان مدرن تحليل بيکاري را به کنار نهاده يا اين که در مورد آن کم کار کرده است؛ يا اين که بحران مالي اخير اقتصادکلان مدرن را غافلگير کرده است؛ و سرانجام اين که اقتصادکلان بايد وابستگي کمتري به نظريه تصميم گيري صوري داشته باشد و بيشتر بايد بر يافته‌هاي «اقتصاد رفتاري» تکيه کند. آيا اين انتقادها نبايد جدي گرفته شود؟

سارجنت: ببخشيد آرت، اما جدا از تمام صحبت‌هاي احمقانه و کاهلانه ذهني در مورد رياضيات، تمام اين انتقاداتي که عنوان کردي يا نشان دهنده ناآگاهي زياد است يا بي‌اعتنايي عمدي به مسائل زيادي که اقتصادکلان مدرن به آن‌ها پرداخته و موفقيت‌هايي که داشته است. همان طور که به درستي گفته شد اقتصادکلان مدرن از رياضيات و آمار براي فهم رفتار مردم استفاده مي‌کند. آن هم در مواردي که عدم قطعيت از آينده و ارتباط آن با گذشته وجود دارد. با يک حساب سرانگشتي مي‌توان فهميد که اين محيط اقتصادي که شما برايش دنبال مدل هستيد، پوياتر، مبهم‌تر و پيچيده‌تر شده است. بهتر است که آستين‌هايتان را بيشتر بالا بزنيد و کمي رياضي ياد بگيريد و استفاده کنيد. زندگي همين است.

رولنيک: حالا ترس را کنار بگذار و رياضيات را فراموش کن. در مورد ديگر انتقادات توضيح دهيد.

سارجنت: مطمئنا. در مورد فرضيه بازارهاي کارآمد که به دهه 1960 برمي گردد لطفا آثار خوب و بي‌شماري را به ياد بياوريد که به تخريب‌هاي‌هانسن و سينگلتون در سال 1983 در نشريه اقتصاد سياسي (Journal of Political Economy) پاسخ دادند و به این نتیجه رسیدند که تئوري قيمت‌هاي دارايي در انتظارات عقلاني استاندارد نمي‌تواند ويژگي‌هاي کليدي اطلاعات ايالت متحده را هماهنگ کند. جدا از بديهي بودن نتايج «بازارهاي کارآمد»، بخش‌هاي مهم اقتصاد کلان مدرن در مورد درک يک مجموعه بزرگ و جالب ازمعماهاي قيمت دارايي است که توسط‌هانسن، سينگلتون و پيروان آن‌ها به ما معرفي شده است. اين معماها در مورد شکست‌هاي عملي نمونه‌هاي ساده از تئوري‌هاي بازارهاي کارآمد بود.

آنچه اکنون در ذهن دارم مربوط به معماي پاداش نقدينگي، معماي نرخ بدون ريسک، معماي باکوس-اسميت و چندتاي ديگر است. اين مقالات نيروهاي جديد و جالب توجهي را آشکار کرد که مي‌توانستند به توضيح اين معماها کمک کنند. معماهايي مثل بازارهاي گمشده، مشکلات اطلاعاتي و نفوذي که مانع تجارت مي‌شد، تخمين‌هاي سخت و مشکلات استنباطي که عامل‌ها با آن مواجه بودند، تشخيص‌هاي برتر با نگرش‌هاي نوين به سمت و سوي زمان بندي کردن و تداوم ريسک و رد نهايت بدبيني ايجاد شده توسط ابهام و ترس از تشخيص نادرست مدل.

رولنيک: تام. اجازه بده حرفت را قطع کنم. چرا ما بايد در بانک مرکزي به اين موضوع اهميت بدهيم که آيا تئوري‌هاي قيمتي دارايي در انتظارات عقلاني مي‌تواند اصلاح شود و اطلاعات را هماهنگ کند؟ و اين که اصلا چگونه اين کار را انجام مي‌دهد؟

سارجنت: خب. چند دليل مهم وجود دارد. اول اين که نظريه‌ها پايه و اساس روش‌هاي ما براي مدلسازي کانال‌هاي اصلي است که از طريق آن تصميمات نرخ بهره در سياست پولي بر قيمت‌هاي دارايي و اقتصاد واقعي اثر مي‌گذارد. اگر بخواهم آن را به صورت تکنيکي بيان کنم منحني سرمايه گذاري-پس انداز جديد کينزي يک معادله قيمت دارايي است که شکلي بسيار نزديک به همان‌هايي دارد که توسط‌هانسن و سينگلتون در عمل ناکارا معرفي شده‌اند.

تلاش‌ها براي اصلاح تئوري قيمتي دارايي بخشي از پروژه مهم ايجاد يک مدل اقتصادسنجي مناسب است که جهت تدوين راهنماي کمّي سياستگذاران پولي و مالي مورد استفاده قرار گيرد. ديگر دليل براي اهميت دادن اين است که سياستگذاران پولي اغلب مجبور شده‌اند از تشکيل حباب در بازارهاي دارايي جلوگيري کنند. که گفتنش ساده‌تر از انجام دادنش است. قبل از اين که شما بتوانيد چنين کاري انجام دهيد نيازمند يک نظريه از قيمت‌هاي دارايي هستيد که از نظر کمي قابل اطمينان باشد و شما بتوانيد از آن براي تشخيص و اندازه‌گيري حباب‌ها استفاده کنيد.

رولنيک: قبل از اين که من سخن تو را قطع کنم. داشتي به انتقادات موجود در مورد اقتصادکلان مدرن پاسخ مي‌دادي. لطفا همان را ادامه بده.

سارجنت: من به انتقاداتي که در مورد انتظارات عقلاني مطرح کردي دو پاسخ دارم. اول توجه داشته باشيد که انتظارات عقلاني براي تحليل سياست توسط اقتصاددانان حوزه اقتصادکلان از همه مسلک‌ها و مکتب‌هاي سياسي مداوما همانند اسب بارکش بوده است. به عنوان يک مثال خوب جوزف استيگليتز و جفري ساکس در بهار 2009 به طور مستقل مقالاتي نوشتند که به صراحت و بي‌پرده از طرحPPIP (برنامه سرمايه گذاري خصوصي و عمومي) دولت اوباما به دليل ايجاد جهش در خريد دارايي‌هاي سمي توسط بخش خصوصي انتقاد مي‌کرد. استيگليتز و ساکس براي محاسبه بازده خريداران احتمالي، از محاسبات انتظارات عقلاني استفاده کردند. آن محاسبات به روشني تمام نشان داد که طرح دولت ترسيم کننده يک انتقال بزرگ از وجوه ماليات دهندگان به مالکان دارايي‌هاي سمي است.

آن تحليل‌ها کاملا طرح PPIP را روشن کرد که حتي اين امر چندان هم به مذاق برخي تدوين کنندگان طرح خوش نيامد. و دوم اين که اقتصاددانان سخت کار مي‌کنند تا نظريه انتظارات عقلاني را بهبود بخشند. براي مثال اقتصاددانان حوزه کلان کارهاي خلاقانه‌اي انجام داده‌اند که انتظارات عقلاني را اصلاح مي‌کند و آن را به گونه‌اي گسترش مي‌دهد که ما را قادر مي‌سازد حباب‌ها و فروپاشي‌ها را با اصطلاح خوش بيني و بدبيني درک کنيم. حباب‌ها و فروپاشي‌هايي که حاصل از انحرافات کوچک از انتظارات عقلاني است. به عنوان يک مثال تاثيرگذار از چنين اثرهايي مي‌توان به مقاله‌اي از هريسون و کرپس در سال 1978 اشاره کرد که در فصلنامه اقتصاد به چاپ رسيد. هم چنين بهتر است نگاهي به مقاله زيباي خوزه اسکينکمان و وي ژيونگ بيندازيد که بر پايه اثر هريسون و کرپس نوشته شده است. همان طور که پيش از اين اشاره کردم براي اين که سياستگذاران بدانند که آيا و چگونه مي‌توانند حباب‌ها را تعديل کنند بايد اشکال کمّي تاييدشده از اين مدل‌ها را ايجاد و اجرا کنيم. ما هنوز اين کار را نکرده ايم و روي آن کار مي‌کنيم.

رولنيک: و ديگر انتقادها؟

سارجنت: خب انتقادات مربوط به مدل‌هاي چرخه تجاري واقعي و خويشان نزديک آن‌ها يعني مدل‌هاي به اصطلاح کينزي جديد، بد هدايت شده و نشان دهنده سوءتفاهم در مورد هدفي است که اين مدل‌ها برايش طراحي شده است. اين الگوها با اين هدف طراحي شده‌اند که مجموع نوسان‌هاي اقتصادي در طول دوره‌هاي طبيعي-زماني که بازار مي‌تواند قرض دهندگان و قرض گيرندگان را به طور منظم هماهنگ کند، توصيف کنند.

اين الگوها براي دوران بحران‌هاي مالي يا شکست بازارها طراحي نشده‌اند. ضمنا خود مشارکت کنندگان در طراحي هر دو مدل چرخه تجاري واقعي و عقايد کينزي جديد منتقدان سرسخت و سازنده‌اي براي آثار خودشان بوده‌اند و کارهاي خلاقانه و ارزشمندي را با استفاده از توانايي اين مدل‌ها در هماهنگ کردن ويژگي‌هاي مهم نوسان‌هاي انبوه به پيش برده‌اند. اين مولفان در مقالات خود به اين مورد پرداخته و کاملا روشن ساخته‌اند که اين مدل‌ها به چه منظوري ساخته شده‌اند و چه کاري از آن‌ها ساخته نيست. دوباره تاکيد مي‌کنم اين مدل‌ها تئوري‌هاي دوران بحران‌هاي اقتصادي نيستند.

رولنيک: نظرت در مورد جدي‌ترين انتقاد وارده چيست؟ اين که بحران مالي اخير اقتصادکلان مدرن را غافلگير کرد؟

سارجنت: آرت اين که بگوييم اين بحران مالي اقتصاددانان حوزه کلان را غافلگير کرد کاملا اشتباه است. اين عبارت نوعي قدرناشناسي بد نسبت به بدنه مهمي از تحقيق و پژوهش است که در آن اقتصاددانان مسوول بايد افکار عمومي را هدايت کنند. محققان به طور سيستماتيک مدارک عملي در مورد بحران‌هاي مالي و ارزي گذشته در ايالات متحده آمريکا و خارج از آن را سازماندهي مي‌کنند. با شفاف سازي ايجاد شده توسط اين اطلاعات، محققان مدل‌هاي ديناميک اولين نرخ را از علل بحران‌هاي مالي و سياست‌هاي دولتي ساختند که بتوان از آن‌ها جلوگيري کرد يا آن‌ها را از بين برد. اين مدرک و برخي مدل‌ها به خوبي تلخيص و گسترده شده‌اند. از کتاب «درک بحران‌هاي مالي» مي‌توان به عنوان يک مثال خوب نام برد.

رولنيک: اما هنوز در مورد اين که چه چيزي با عنوان درک بحران‌هاي مالي از ديدگاه‌هاي مهم اقتصاد رفتاري به اقتصادکلان حرفي نزدي.

سارجنت: نه. نزدم.

(ویراستاری و انتخاب و انتشار از نمایشگاه مجازی فارس)

رولنيک: خب پس اقتصاد كلان چه چيزي در مورد بحران اقتصادي مي‌تواند به ما بگويد؟ چه عللي آنها را به وجود مي‌آورد؟ چطور مي‌توان بحراني را که آغاز شده مديريت كرد و براي جلوگيري ازبه وجود آمدن آنها چه بايد كرد؟

سارجنت: اقتصادکلان حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارد. علاوه بر نوشته رسمي كه در كتاب آلن و گيل(Alen and Gale) تلخيص شده است، مي‌خواهم به نمونه‌اي ديگر نيز اشاره كنم، كتاب گري استرن و ران فلدمن به نام (Too big Too fail) که در سال 2004منتشر شد. در اين کتاب معادله‌اي وجود ندارد اما با روشي قابل قبول از آینده‌نگری‌های استفاده مي‌کند که از متون رسمي استخراج شده است. با کمک اين آینده‌نگری‌ها درباره بمب ساعتي «بحران مالي» هشدار مي‌دهد که قوانين و وعده‌هاي دولت آن را به وجود آورد. در حقيقت يکي از نکاتي که گري استرن مدت زماني طولاني به آن توجه داشت، هنگامي بود که به عنوان رئيس بانک فدرال مينياپوليس اصرار داشت توجه همگان را به وضعيت شکننده مشکلات مالي و اقدامات دولت براي فرونشاندن بحران مالي، جلب کند يا متاسفانه (به عنوان پيامدي غيرتعمدي) توجهات را از آن دور کند.

رولنيک: از جملات زيبايي که درباره گري گفتيد تشکر مي‌کند اما خواهش مي‌کنم درباره علم اقتصاد کلان و بحران‌هاي مالي بيشتر توضيح دهيد.

سارجنت: دوست دارم درباره مدل‌هاي قطبي بحران‌هاي بانکي و آنچه که آخرين مرجع مالي دولت و حساب بيمه‌ها انجام مي‌دهد صحبت کنم که با کمک آن مي‌توان از گسترش علم اقتصاد کلان جلوگيري کرده يا آنها را ترويج کرد. هر دو مدل از تحقيقاتي سرچشمه مي‌گيرند که بانک فدرال رزرو مينياپوليس انجام داده است. جان کارکن و نيل والاس در سال 1978 يکي از تحقيقات را انجام دادند و ديگري را جان برايانت در سال 1980 نوشت که دياموند و دايويگ در 1983 آن را ادامه دادند. به اين دليل آنها را مدل‌هاي قطبي مي‌نامم که در مدل دياموند- دايويگ و برايانت سپرده بيمه پديده‌اي کاملا مثبت تلقي مي‌شود اما در مدل کارکن و والاس کاملا منفي تصور شده است. سرچشمه اين اختلافات به نکته‌اي مربوط مي‌شود که در ساختار هرکدام درنظر گرفته شده يا از آن حذف شده است.

مدل دياموند- دايويگ و برايانت در محيطي آغاز مي‌شود که بانک‌ها مي‌توانند فعاليت‌هايي به نفع اجتماع انجام دهند مثلا مي‌توانند تبديل سررسيد(maturity transformation) و تبديل نقدينگي(liquidity transformation) را انجام دهند که اين موارد اقتصاد را رونق مي‌بخشند. آنها شراکت ميان افراد را به وجود مي‌آورند، مثلا افرادي که در بانک حساب دارند، سرمايه گذاري، وام و رهن‌هاي بلند مدت ومانند اين موارد… و همزمان صاحبان حساب بانکي سپرده‌اي را در بانک نگه مي‌دارند که مي‌توانند بدون چک از آن برداشت کنند اما اعتبارات بانکي کوتاه مدت هستند زيرا صاحبان حساب مي‌توانند هر زماني از سپرده خود برداشت کنند. بنابراين بانک‌ها با نيازهاي نامعلوم گردش مالي آينده، مشارکت در ريسک را ميان مردم تسهيل مي‌کند.

تمام اين موارد نكات مثبتي هستند. اما اينجا امكان بروز مشکلاتي نيز وجود دارد زيرا براي آنکه سرمايه‌گذاري‌هاي بلند مدت ثمربخش باشد بايد صاحبان حساب صبورتر بوده و سرمايه‌هاي خود را در بانک نگهدارند. با اين روش آنان از گردش مالي زودهنگام سرمايه‌هاي بلند مدت بانک جلوگيري مي‌کنند. ممکن است چنين شرايطي بدون بيمه کردن حساب بانکي، حتي صاحبان حساب صبور را وادار کند سرمايه‌هاي خود را زودهنگام از گردش مالي خارج کنند. اين امر سبب مي‌شود بانک‌ها زودتر از موعد سرمايه‌هاي بلند مدت خود را وارد گردش مالي کنند که به نوبه خود تاثيراتي معکوس روي عوايد واقعي خواهد داشت. آنچه هجوم به بانک را سبب مي‌شود صاحبان حساب هستند كه زودتر از معمول سرمايه خود را از گردش مالي خارج مي‌کنند.

آنها تصور مي‌کنند ديگر صاحبان حساب نيز زودتر از معمول سرمايه خود را از گردش مالي خارج کرده‌اند. به زبان تخصصي‌تر، اين ميزان سرمايه« توازن نش»(Nash equilibria) را چند برابر مي‌کند. شرايطي به وجود مي‌آيد که در آن فرد تعجيل مي‌کند.مانند زماني که سرمايه‌ها زودهنگام از بانک خارج مي‌شوند زيرا انتظار دارد افراد ديگر هم عجله کنند.درست مانند زماني که شما تصور مي‌کنيد من هم عجله کرده ام. اما شرايط ديگري هم وجود دارد که در آن هردوي ما به فرد ديگري اعتماد کنيم که عجله‌اي ندارد و در اين حالت ما هم تعجيل نمي‌کنيم. هر کسي مي‌تواند حدس بزند چه نوع موازنه‌اي ارجحيت مي‌يابد، اين مساله ايست که فقط با يک وسيله خارجي و تصادفي حل مي‌شود و از آن براي برقراري ارتباط ميان رفتارهاي اقتصادي استفاده مي‌شود.

اين مورد وسيله‌اي‌ است که گاهي اوقات اقتصاددانان آن را «لکه روي خورشيد» مي‌نامند. بنابراين بدون بيمه حساب، اقتصاد در برابر هجوم به بانک‌ها ضعف نشان مي‌دهد. در شرايطي که صاحبان حساب تعجيل نمي‌کنند، نتايج مطلوبي حاصل مي‌شود اما هنگامي که مردم به بانک‌ها هجوم مي‌آورند، پيامدهاي نامطلوبي در پي خواهد بود. خبر خوش آن است که در مدل دياموند- ديابويگ و برايانت اگر شما در حساب دولتي بيمه شده سرمايه گذاري کنيد، موازنه ناسالم را از بين خواهيد برد. در اين حالت مردم به بانک‌ها هجوم نمي‌برند زيرا مطمئن هستند حساب‌هايشان بيمه شده است. و نکته مهم اين است که همين امر سبب مي‌شود دولت‌ها مجبور نشوند براي بيمه کردن حساب هر گونه خدماتي را ارائه دهند! اين روش البته کاملا مناسب است.

رولنيک: آيا شما تصور مي‌کنيد يک مدل انتزاعي مانند آنچه که گفتيد روي سياستگذاران تاثيرخواهد گذاشت؟

سارجنت: معتقدم مدل برايانت- دياموند- دايبويگ در کل بسيار تاثيرگذار بوده است، به خصوص در سال 2008 در ميان سياست گذاران تاثيرگذار بوده است. شايد مدلي بسيار ساده باشد اما تصور مي‌کنم در توصيف ديدگاه بسياري از مقامات سياست‌گذار در همان سال بسيار درست عمل کرده است. سياستگذاران به درستي متوجه شدند بانکي که از مدل برايانت- دياموند- ديابويگ استفاده مي‌کند فقط يک مغازه لوازم التحرير يا لوگويي با کلمه «بانک» نيست. هر موسسه‌اي که تبديل نقدينگي و تبديل سررسيد را انجام مي‌دهد شامل اين مدل مي‌شود بنابراين نوعي شراکت در ريسک موقت ارائه مي‌دهد. بنابراين در 2008 موسسات مختلفي به وجود آمدند که در حقيقت به سبک مدل برايانت دياموند- ديابويگ بانک هستند اما به بيمه جداگانه حساب دسترسي نداشته‌اند، موسساتي مانند بازار پولي سرمايه‌هاي جمعي، شبه بانک‌ها (shadow banks) و حتي صندوق‌هاي تامين سرمايه گذاري نيز دقيقا همان فعاليت‌هاي تبديل سررسيد و تبديل نقدينگي و تغيير ريسک را انجام مي‌دادند.

هنگامي که سياست گذاران پولي، مقامات بيمه حساب بانکي و ديگران در پاييز 2008 به بازار نگاه کردند، متوجه شدند بانک‌هاي مدل برايانت دياموند- ديابويگ در همه جا فعاليت مي‌کنند و منطق مدل برايانت دياموند ديابويگ آنها را ترغيب کرد از فرار سرمايه جلوگيري کنند و براي انجام اين کار بايد اعتباردهندگان را متقاعد کنند که وام‌هايشان (که در حساب‌هاي کوتاه مدت است) به بانک‌ها بيمه شده‌اند. اين کار را مي‌توان با هزينه‌اي کم براي ماليات دهندگان انجام داد. مي‌توان از هجوم به بانک‌ها در همان بدو امر و از رکود اقتصادي بزرگ بعدي نيز جلوگيري کرد. اين ديدگاهي بسيار مثبت درباره اختلالات سال 2008 است که مدل برايانت دياموند- ديابويگ آن را روشن کرده است. اما دياموند و ديابويگ درباره ترويج چنين ديدگاه‌هاي مثبت بسيار با احتياط عمل مي‌کردند. در آخرين بخش از تحقيق خود در سال 1983 به خوانندگان توصيه مي‌کنند پيام موجود در تحقيق 1978 نوشته کارکن و والاس را جدي بگيرند.(اين تحقيق در بانک فدرال مينياپوليس نوشته شده است). اين تحقيق مساله‌اي مهم دربر دارد که دياموند و ديابويگ از آن غفلت کرده‌اند يعني ريسک اجتماعي(Moral Hazard).

رولنيک: و ماجراي کارکن- والاس چه بود؟

سارجنت: ايده اصلي چنين است، هنگامي که دولتي آخرين مرجع وام دهنده يا بيمه کننده حساب بانکي است، بسته به قوانين بانکي اين امر روي ميزان خطرپذيري بانک‌ها و همچنين احتمال اينکه دولت به عنوان آخرين مرجع وام دهنده عمل کند، تاثيرمي گذارد. نيل و جک اين مورد را ريسک اجتماعي ناميده‌اند. يعني هنگامي‌که بانکي بيمه مي‌شود محرک‌هاي خطرپذيري آن نيز تغيير مي‌کنند. در مدل کارکن- والاس بيمه حساب بانکي نکته‌اي کاملا منفي است. کارکن – والاس شرايط اقتصادي کاملا متفاوتي از برايانت دياموند- ديابويگ نشان مي‌دهد که البته مانند تمامي مدل‌ها انتزاعي است. اين مدل هم مسائل را ساده بيان مي‌کند تا نيروهاي اصلي را ايزوله کند. شرايط مدل کارکن والاس مربوط به بازارهاي کامل است.

بازارهايي در شرايط کاملا مخاطره آميز به وجود مي‌آيند. همچنين مردمي هستند که حساب‌هاي بانکي بدون ريسک دارند. کارکن و والاس دو شرايط متفاوت را مقايسه مي‌کنند. در يکي از آنها هيچ بيمه‌اي براي حساب بانکي وجود ندارد، صاحبان حساب به حال خود رها شده‌اند و مي‌دانند حساب‌هايشان بيمه نيستند. اگر بخواهند حساب‌هاي بانکي بدون ريسک داشته باشند بهتر است سرمايه‌هاي خود را در بانک‌هايي قرار دهند که سهام بدون ريسکي دارند. برخي از بانک‌هاي محافظه کار وجود دارند که مي‌توانند حساب‌هاي بانکي ايمن ارائه کنند زيرا مديران سهام بانکي، خود از سرمايه‌هايي نگهداري مي‌کنند که بانک با کمک آنها مي‌تواند به صاحبان حساب در تمامي کشورها پرداخت کند. کارکن و والاس شرايط عدم بيمه حساب بانکي را با شرايط ديگري مقايسه مي‌کنند که در آن سازمان‌هاي دولتي بيمه حساب بانکي را فراهم مي‌کنند.

اين نوع بيمه رايگان است يا بهاي بسيار اندکي دارد. به اين معنا که بهاي بيمه حساب بانکي بار خطرپذيري کافي ندارد. کارکن و والاس نشان دادند در اين شرايط بانک‌ها تا حد ممکن پرمخاطره و بزرگ مي‌شوند. بنابراين با احتمال مثبت بانک‌ها ورشکست مي‌شوند و ماليات دهندگان بايد غرامت صاحبان حساب در بانک‌ها را بپردازند. بانک‌ها براي حفظ سود سهامداران بايد به اين صورت برنامه‌ريزي کنند. اين امر سبب مي‌شود آنها بتوانند با پول بيمه کنندگان و صاحبان حساب قمار کنند. مدل کارکن و والاس پيش بيني مي‌کند اگر دولت حساب بانکي را بيمه کند و قواعدي براي جلوگيري از ريسک پذيري بسياربالا وضع نکند، در اين صورت بستري براي يک بحران مالي فراهم مي‌کند. جک کارکن براساس مدل کارکن- والاس، تحقيقي در بانک فدرال رزرو مينياپوليس نوشت که در آن به اصطلاح «ارابه بدون اسب» اشاره مي‌کند.

او اشاره مي‌کند اگر قرار باشد قوانين موسسات مالي برداشته شود، که در اواخر دهه 70 و اوايل دهه80 ميلادي اين کار در آمريکا انجام شد، در اينجا برداشتن قوانين همان ارابه است. بهتر است نخست بيمه حساب بانکي نيز تغيير کند. بيمه اسب است. بهتر است روشن شود موسسات مالي‌اي که چنين خطراتي را پذيرا مي‌شوند اجازه ندارند به خدمات آخرين مرجع وام دهنده دسترسي داشته باشند.

اما دولت آمريکا چنين کاري انجام نداد. بنابراين مدل کارکن- والاس در هردو نمونه درباره خدمات آخرين مرجع وام دهنده و فعاليت‌هاي بسيار حساس بانک‌ها با احتياط عمل مي‌کند. مدل دياموند- ديابويگ برايانت درباره فرار سرمايه هشدار مي‌دهد و به توانايي بيمه در درمان آن بسيارخوشبين است. هر دو مدل از نکته‌اي غفلت مي‌کنند و تصور مي‌کند در دنياي واقعي در شرايطي هستيم که بايد درباره هجوم به بانک‌ها نگران باشيم و از ريسک اجتماعي نيز غافل نباشيم. همانطور که مي‌دانيد موضوع مهم تحقيق در اقتصاد کلان به طورکلي و به خصوص در بانک فدرال مينياپوليس نحوه ايجاد يک توازن خوب است.

رولنيک: جک و نيل تحقيق خود در سال 1978 با طرحي جهت پيشنهاد براي مقابله با این تنش به پايان مي‌برند. طرحي که در زمان خود نيازمند سرمايه‌اي بسيار زياد بود. اکنون در حقيقت دولت به سرمايه‌اي بسيار کمتر از زماني که جک و نيل آن طرح را نوشتند، نياز دارد. اگر به دوران قبل از بيمه FDIC بازگرديد، بانک‌هايي با قدمت يک قرن تنها با تخميني درحدود 20 يا 30 درصد سرمايه، خود را حفظ کرده بودند. نسبت‌های دارایی- سرمايه نيز بالابود. براي اين مورد چه توصيه‌اي مي‌توان کرد؟ اکنون مي‌بينيد اگر بهاي بيمه حساب بانکي به درستي تعيين نشده باشد، فقط يک راه باقي مي‌ماند. جک و نيل معتقد بودند بايد مطمئن شد بازي به نفع شما تمام خواهد شد که معناي آن بيشتر به آن چيزي نزديک بود که بانک‌ها هنگام نبود بيمه حساب بانکي نزد خود نگه مي‌داشتند و کاهش سرمايه آنقدر هم بزرگ نمي‌شد.

سارجنت: کارکرد سرمايه دقيقا محافظت در برابر ريسک وام‌هاي پرخطر است. پيشنهاد ديگر، طرح کاهش خدمات بانکي از ميلتون فريدمن و ديگران(اقتصاددانان در دانشگاه شيکاگو) بود که بانک‌هاي سپرده‌گذار را مجبور به خريد سهام ايمن مي‌کرد.

رولنيک: خب در بانک‌هاي بزرگ با احتمال ورشکستي يا خسارت کلان و بيمه حساب بانکي چه بايد کرد. من موضوع را براساس اندازه آن بزرگتر مي‌کنم. جک و نيل به نکته خوبي اشاره کرده‌اند. معتقدم سهامداران بانک‌هاي بزرگ ممکن است نظرات متفاوتي داشته باشند اما سهام داران بانکهاي کوچک چندان نظرات متفاوتي ندارند. بنابراين آنها خطر پذيري بيشتري دارند. تصور مي‌کنم ريسک اجتماعي در بانک‌هاي بزرگ بيشتر خود را نشان مي‌دهد و اين همان چيزي بود که از سال‌هاي 2007 تا 2009 در بحران مالي شاهد آن بوديم. شما چه ميزان ارتباط شواهد تاريخي محکمي را که در گفته‌ام بود، جدي تلقي مي‌کنيد؟

سارجنت: آن را خيلي جدی مي‌دانم. مطالعه تحقيقات بسيار جالبي از وارن وبر را که در کنفرانس بانک فدرال مينياپوليس که به احترام گري استرن در آپريل سال گذشته برگزار شد را توصيه مي‌کنم. وارن در آن شرايط بيمه گذاري خصوصي مختلفي را براي مديريت خطرپذيري بانک‌ها پيش از جنگ داخلي آمريکا بيان کرد.

رولنيک: مقاله‌اي مربوط به ژانويه 2009 از شما نقل قول مي‌کند: «محاسباتي که من در حمايت از بسته محرک ديده‌ام از آنچه که در 60 سال تحقيق در زمينه اقتصاد کلان يادگرفته‌ام غفلت کرده است». منظورتان چه محاسباتي است؟

سارجنت: چيزي مانند همين جمله را به خبرنگاري گفتم. تازه خواندن تحقيقات و مدارک کميته اقتصادي دولت اوباما را تمام کرده بود. اين اسناد را دوستم جان تيلور اقتصاد دان دانشگاه استنفورد برايم پست کرده بود. من هم با جان موافق بودم که محاسبات CEA به طرز شگفت آوري براي سال 2009 ساده لوحانه به نظر مي‌رسيد. آنها خبر نداشتند ما بعد از سال 1945 چه آموخته ايم. اما ترديد داشتم از هيات بخواهند کاري را در مدت زمان کوتاه انجام دهد و آنها هم تصور مي‌کردند اين ميزان تحقيق براي کارهاي دولتي کافي است، درست همانطور که برخي از اقتصاددانان هم نسل ما در دوراني که من در پنتاگون خدمت مي‌کردم(1968 و 1969) اين جمله را مي‌گفتند.

چنين تحقيقاتي براي يافتن يک محک مفيد هستند اما در مقياس بزرگتر اشتباهي فاحش محسوب مي‌شوند. به نظر مي‌رسيد در اوايل 2009 مشاوران اقتصادي اوباما عدم قطعيت حرفه‌اي در اقتصاد را درک کرده‌اند و درباره به کار گرفتن محرک‌هاي اقتصادي بزرگتر با يکديگر موافق نيستند. به ياد دارم اوباما در اوايل 2009 گفته بود درباره سياست‌هاي مالي مناسب و ايجاد عکس‌العمل‌هاي لازم به بحران مالي ميان اقتصاددانان اختلاف نظر وجود دارد اما اغلب اقتصاددانان مطلع درباره محرک‌هاي اقتصادي بزرگ اتفاق نظر دارند. به طور حتم مشاوران او مي‌دانستند اين توصيفي دقيق از تمام عقايد کارشناسان اين زمينه به حساب نمي‌آيد. آن‌ها بايد به اوباما مي‌گفتند دلايل موجهي وجود دارد که ترويج سلامتي اقتصادي را با بسته محرک مالي زير سوال مي‌برد و چندين محقق اقتصادي درباره استفاده از اين بسته متقاعد نشده‌اند.

رولنيک: کدام‌يک از نيوکینزين‌ها اعداد و ارقام CEA را تاييد مي‌کنند؟

سارجنت: برخي از آنها تاييد و برخي ديگر ارقام را رد مي‌کنند. توصيه مي‌کنم نگاهي به محاسبات جان تيلور و همکارانش بيندازيد. جان با توجه به تحقيقاتي که انجام داده است درباره ارقام محاسبات CEA در 2009 همچنان مردد است. اما کريستيانو (Christiano)اچينبائوم (Eichenbaum) و ربولو (Rebelo) از متغيرهاي مدل نيوکینزي استفاده کرده و همراه آن برخي فرضيه‌ها درباره روند ايجاد شوک براي نمونه‌هاي متعددي را فراهم کرده‌اند که در آنها ضرايب را مي‌توان چنان که CEA ارائه مي‌کند، بزرگ کرد.

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail

Leave a Reply

نمایشگاه مجازی فارس، ارایه دهنده محتوای فاخر فارسی، مقالات مفید و گلچین شده از سراسر وب
+98-936-917-5733