مهارتهاي ارتباطي-2

ارتباطمهارتهاي ارتباطي-2

موانع ارتباطي
هووه مي‌گويد اين تصور كه هركس قادر به تكلم است، مي‌تواند ارتباط هم برقرار كند، تصور اشتباهي است كه متاسفانه فراگير است. همه ما میل داریم که ارتباط موثر با اطرافیان بخصوص نزدیکان خود داشته باشیم، ولی در عمل موفق نمیشویم! چرا برقراري يك ارتباط خوب تا اين حد دشوار و نادر است؟ يكي از دلايل اصلي اين امر، آن است كه مردم در حین ارتباط ، مدام و موانع ارتباطي را در گفتگوهاي خود وارد مي‌كنند، بدون اينكه اين مسئله را بدانند. سدهاي ارتباطي پاسخهايي هستند كه اغلب اثري منفي بر ارتباط دارند. اين موانع بويژه هنگامي كه لااقل يكي از طرفين ارتباط دچار استرس است بيشتر ظاهر مي‌شوند. اين موانع باعث كاهش عزت نفس طرف مقابل، تحريك حالت دفاعي ، مقاومت و بروز رنجش مي‌شوند. وارد كردن موانع ارتباطي در گفتگو، به مرور زمان به رابطه آسيب دائمي مي‌رساند و از طرف دیگر برای ما عادت میشود.
موانع ارتباطي كدامند؟ در اين رابطه صاحب‌نظران بسياري اظهار عقيده كرده‌اند. از جمله توماس گوردون فهرستي از 12 بازدارنده ارتباط عنوان كرده است كه در سه مقوله اصلي مي‌گنجند.

قضاوت
1ـ انتقاد ( تقصير خودت است هرچه سرت مي‌آيد فقط نتيجه كارهاي اشتباه خودت است)
2ـ نامگذاري ( همه میدونن که تو بچه ننه ای! )
3ـ تشخيص دادن: بازي كردن نقش روانشناس ( تو را از خودت بهتر مي‌شناسم!)
4ـ ستايش قضاوتگر( تو هميشه دخترخوبي بودي حالا هم به حرف من گوش میدی)

ارائه راه حل
5ـ دستور دادن(همين الان تكاليفت را انجام مي‌دي چون من مي‌گم)
6ـ تهديد(اطاقتو جمع كن وگرنه…..)
7ـ اخلاقي‌سازي، موعظه كردن ( فكر طلاق را از سرت بيرون كن ، آبروت چی میشه؟)
8ـ سوالات پي‌درپي ( كجا بودي؟ چه خبر بود؟ كي اونجا بود؟ )
9ـ نصيحت كردن: نشان دادن راه حل (بابا اینکه کاری نداره! فقط كافيه كه …..)

دوري از نگراني
10ـ منحرف سازي و سعي در ايجاد حواس‌پرتي( ول كن بابا! سعي كن بهش فكر نكني)
11ـ بحث منطقي و تلاش براي متقاعد سازي فرد ديگر با توسل به منطق بدون در نظر گرفتن احساسات او. ( كمي واقع بين باش، آدم نمي‌تواند هر كاري دلش خواست بكند!)
12ـ اطمينان‌بخشي و تلاش براي توقف هيجانهاي منفي. (نگران نباش همه چی درست میشه)

قضاوت اصولا يكي از سمهاي مهلك ارتباط است كه ما به وفور از آن استفاده مي‌كنيم. ما نه تنها فورا در مورد شخصیت افراد قضاوت میکنیم، باهرکس حرف میزنیم احساس وظيفه مي‌كنيم كه حرف او را تاييد يا رد كنيم. در حاليكه قضاوت يك مانع عمده ارتباطي به شمار مي‌رود.
ما فكر مي‌كنيم اگر انتقاد نكنيم افراد پيشرفت نمي‌كنند. اصولا اگر قرار باشد والدين يا همسران، روسا، معلمان انتقاد نكنند ، شايد بايد به آنان گفت كه لال شوند! چون حرف ديگري ندارند.
نامگذاري براي هردوطرف ارتباط مضر است. (غرغرو، تنبل خان، بی عرضه، …) شنونده را دچار ضعف شديد اعتماد بنفس و رفته رفته پذيرش لقب مي‌كند وگوينده را از شناخت طرف مقابل محروم مي‌كند چون اين برچسب راه را بر كنكاش و شناخت مي‌بندد.
در فرايند تشخيص دادن، شنونده مدام در حال تجزيه و تحليل است و به جاي گوش دادن سعي مي‌كند انگيزه‌هاي پنهان و عقده‌هاي روان شناختي و مسائلي از اين قبيل را كشف كند. وقتي به كسي مي‌گوييم نه! تو فقط داري خودت را توجيه مي‌كني، همين عبارت راه را بر ارتباط سالم ما دو نفر مي‌بندد.
ستايش قضاوتگرانه به ظاهر کار خوبی است . واقعيت اين است كه بيشتر اوقات اين ستايشها دروغ و يا اغراق آميز هستند و شنونده را شرمنده مي‌كند و اعتماد به نفسش را کاهش میدهد.
همه شيوه‌های ارائه راه حل ( دلسوزانه، نصيحت‌گر، مقتدرانه، پرخاشگرانه و غيره) موانع بالقوه ارتباطي محسوب مي‌شوند. ارائه راه حل اغلب و به جز در موارد معدود، نه تنها مشكل را حل نمي‌كند بلكه مشكلات جديدي بوجود مي‌آورد. مثلا دستور دادن باعث آزردگي خاطر مي‌شود. تهديد هم همينطور و عزت نفس شنونده را پايين مي‌آورد. اخلاقي سازي ( به اندازه كافي به ملاقات من نميايي) باعث افزايش اضطراب و آزردگي خاطر مي‌شود و فرد را به بهانه تراشي وادار مي‌كند. يا سوالات پي‌درپي گفتگو را متوقف مي‌كند.

این گفتگو برایتان آشنا نیست؟
فرزند ـ سلام
مادرـ سلام ، چطوري؟
فرزندـ خوبم.
مادرـ مدرسه چطور بود؟
فرزند ـ خوب
مادرـ چه خبر بود؟
فرزند ـ هيچ!
مادرـ چه كارها كردين؟
فرزندـ هيچي!
و ديگر تا پايان روز مادر و فرزند هيچ حرفي به هم نمي‌زنند.
اغلب ما به سوال كردن معتاديم. فكر مي‌كنيم براي شروع يك ارتباط بايد حتما طرف را سوال پيچ كنيم در حالي كه اينكار طرف ما را در لاك دفاعي فرو مي‌برد و عملا راه را بر ارتباط مي‌بندد.
نصيحت كردن به قول بولتون نشانه عقده دخالت است. اين وسوسه دائمي اغلب افراد است. به محض اينكه كسي مشكلي را با ما در ميان مي‌گذارد ، فرستنده نصيحت ما به كار مي‌افتد. اشكال نصيحت اين است كه توهيني بزرگ به طرف مقابل محسوب مي‌شود و در واقع اين پيام را به او مي‌رساند كه تو براي حل مشكل به اين سادگي اينقدر در زحمت بودي؟ چقدر خنگی!
منحرف سازي اغلب بدون اينكه بدانيم (و گاهی هم به عمد)، در گفتگوهاي روزمره ما رواج دارد. اين گفتگو را شخصا در دفتر يك دبستان شنيدم.

خانم مدير: خانم رضانيا چرا ديروز غيبت داشتيد؟
رضانيا: حال شوهرم به هم خورد. يك دفعه صبح سرگيجه گرفت.
معلم دوم: حتما چربي خون و اسيد اوريك دارد. شوهر منهم همينطور است
معلم سوم: بايد گوشت قرمز را از غذايش حذف كنيد.
معلم چهارم: بجايش سويا مصرف كنيد. هم سالم تر است هم ارزان‌تر….در اینجا بحث مفصلی راجع به طرز پخت سویا درگرفت و نگرانی خانم رضانیا در مورد شوهرش به کلی فراموش شد.
بحث منطقي بدرد مواقعی كه فرد دچار تنش استرس است، نمیخورد. در اين مواقع رويكرد فرد بيشتر احساسي است و برشماردن مواردی كه منطق حكم مي‌كند نه تنها كوچكترين فايده‌اي براي او ندارد بلكه راه را بر ارتباط نيز مي‌بندد.
ممكن است بعضي از شما بگوييد اطمينان بخشيدن چه عيبي دارد؟ در واقع قصد شما از اطمينان بخشيدن، دادن آرامش به ديگران است ولي تقريبا هيچوقت اين اتفاق نمي‌افتد. دكتر حييم گينات گفتگویی بین یک پسر که خود را احمق میخواند و پدری که سعی میکند به او اطمینان بدهد که احمق نیست را آورده که سرانجام پدر با عصبانیت به پسر میگوید: پسرۀ احمق ، بهت میگم نيستي!
خودانگاره فرد با چند دقيقه گفتگو تغيير نمي‌كند و اینکار یک مانع ارتباطی است.
و پس از شمردن 12 مانع بايد گفته شود كه مانع شماره 13 هم وجود دارد و آن این است که ما تمام این موانع ارتباطی را در رفتارهای اطرافیان خود بیاد میاوریم ولی هیچ به یاد خودمان نمی افتیم! اینطور نیست!؟

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail
Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail

Leave a Reply

نمایشگاه مجازی فارس، ارایه دهنده محتوای فاخر فارسی، مقالات مفید و گلچین شده از سراسر وب
+98-936-917-5733