مقاله ای در باب رسم الخط فارسی

این یک مقاله فاخر است که از نشانی زیر کپی پیست شده:

بلبشويي‌ به‌ نام‌ رسم‌الخط

این مقاله مدت‌ها قبل درنشریه “كتاب ماه كودك و نوجوان” ـ یادش به خیرـ چاپ شده است. ‌توی گشت‌وگذارهای اینترنتی دیدم سایت “شورای گسترش زبان فارسی” از آن استفاده کرده و یکی دو جا هم آن را دوباره آورده‌اند. چند غلط املایی هم از اول در متن چاپی بود که باز هم تکرار شده بود. فکر کردم بد نیست با اصلاح و کمی حذف اين جا هم از آن استفاده کنم:

من‌ تا حالا ويراستار خيلی جاها بوده‌ام‌. سردستيی بخواهم‌ بشمارم‌، انتشارات‌ اميركبير، انتشارات‌ مدرسه‌، مجله‌ رشد جوان‌، انتشارات‌ صابرين‌، دفتر تأليف‌ و برنامه‌ريزی درسی، وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی و چند جای ديگر. تا به‌ حال‌ هيچ‌ جا ويراستاری نكرده‌ام‌ كه‌ رسم‌الخطش‌ با رسم‌الخط‌ دست‌ كم‌ يك‌ جای ديگر مطابق‌ باشد. درواقع‌، هرجایی يك‌ سازی برای خودش‌ می زند. جالب‌تر اين‌ كه‌ رسم‌الخط خودم‌ هم‌ با همه‌ جاهايی كه‌ ويرايش‌ می كنم‌، فرق‌ دارد!

گاهی پيش‌ می آيد كه‌ از چند جا همزمان‌ مطلب‌ برای ويرايش‌ دريافت‌ می كنم‌. حالا بيا و درستش‌ كن‌! بايد يادم‌ باشد برای انتشارات‌ اميركبير بنويسم‌: «بويژه‌» چون‌ قيد است‌، اما برای بقيه‌ نه‌. در سازمان‌ پژوهش‌ «آنها» را جدا می كنند و بقيه جاها نه‌. در انتشارات‌ مدرسه‌ «جلوی مدرسه‌» ايراد ندارد، اما در انتشارات‌ اميركبير، يك‌ غلط‌ فاحش‌ به‌ حساب‌ می آيد. در انتشارات‌ صابرين‌، «تر» به‌ كلمه‌ می چسبد، مثل‌ «بزرگتر»، اما در وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی بايد آن‌ را جدا كرد. هنگام‌ ويرايش‌ رشد جوان‌، بايد يادم‌ باشد كه‌ حتی «بيشتر» را هم‌ جدا كنم‌، در حالی كه‌ بقيه جاها بايد سر هم‌ باشد.

از همة‌ اين‌ها جالب‌تر، رسم‌الخط‌ دفتر تأليف‌ و برنامه‌ريزی درسي‌ است‌ كه‌ می توانم‌ ادعا كنم‌ اتاق‌ به‌ اتاق‌ و مجله‌ به‌ مجله‌ با هم‌ فرق‌ دارد. البته‌، مسلماً من‌ در تمام‌ اتاق‌های اين‌ مجموعه‌ ويراستاری نكرده‌ام‌، اما پيگير بيشتر آن‌ها بوده‌ام‌. عنصر زمان‌ هم‌ در اين‌ تفاوت‌ نقشی اساسی دارد. مثلاً ممكن‌ است‌ امسال‌ يك‌ مجله‌ به‌ جای همزه‌ «ء» آخر بعضی كلمه‌ها، مثل‌ «خانه من‌» از «ی» استفاده‌ كند، اما سال‌ بعد تصميمش‌ عوض‌ شود و به‌ همان‌ همزه قديمی برگردد.

27 مجله‌ در مجموعه‌ دفتر تأليف‌ منتشر مي‌شود كه‌ رسم‌الخط‌ بعضی از آن‌ها با هم‌ تفاوت‌ ماهُوی دارد. مثلاً در «رشد ادب‌ فارسی»، تأكيد خاصی بر جدانويسی می شود. آن‌ جا كلمه‌هايی از هم‌ جدا می شود كه‌ اصلاً معمول‌ نيست‌. تا جايی كه‌ ممكن‌ است‌ جشنواره‌ را هم‌ «جشن‌واره‌» بنويسند. در عوض‌، مثلاً در مجله‌ «رشد جوان‌»، تأكيد بر روی هم‌نويسی است‌. البته‌ اين‌ تفاوت‌، در ميان‌ پنج‌ مجله كودك‌ و نوجوان‌ رشد، تا حدی قابل‌ قبول‌ است‌؛ چون‌ ممكن‌ است‌ رسم‌الخط‌ ساده‌تری برای بچه‌های ابتدايی در نظر گرفته‌ شود تا دبيرستانیها، اما عموماً از قاعده‌ و قانون‌ خاصی پيروی نمی كند.

در بعضي‌ از همين‌ نشريات‌، رسم‌الخط‌هايی ديده‌ می شود كه‌ احتمالاً فقط‌ متعلق‌ به‌ خود آن‌هاست‌ و شما هيچ‌ جای ديگر چنين‌ رسم‌الخطی نمی بينيد. مثلاً «پاييز» و «آيين‌» يا ساير كلمات‌ فارسی كه‌ همزه‌ ممكن‌ است‌ در وسط‌ آنها بيايد، همه‌ جا با «ی» نوشته‌ می شود. استدلالش‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ همزه‌ فارسی نيست‌ و كلمه فارسی همزه‌ ندارد. در حالي‌ كه‌ در بعضی مجلات‌ رشد، شما می توانيد ببينيد كه‌ «پاييز»، «پائيز» و «آيين‌»، «آئين‌» و «پايين‌»، «پائين‌» نوشته‌ می شود. البته‌ ويراستاران‌ اين‌ مجله‌ها هم‌ بدون‌ شك‌، دلايل‌ خودشان‌ را دارند.

چند سالی است‌ كه‌ دفتر تأليف‌، مشغول‌ تأليف‌ كتاب‌های جديد درسی است‌. مدت‌هاست‌ می گويند حتی كتاب‌های درسی هم‌ به‌ رسم‌الخط‌ واحدی نرسيده‌اند و كلاً اين‌ بحث‌، بحثی قديمی است‌، اما جالب‌تر اين‌ جاست‌ كه‌ رسم‌الخط‌ كتاب‌های درسی هم‌ با زمان‌ تغيير می كند. مثلاً بچه‌های كلاس‌ اول‌ ابتدايي‌، امسال‌ ياد می گيرند كه‌ لبخند را جدا بنويسند (لب‌ خند!) اما بچه‌های كلاس‌ اول‌ سال‌ بعد، ياد می گيرند كه‌ آن‌ را سر هم‌ بنويسند. تكليف‌ همزه‌ «ء» يا يای ميانجی هم‌ كه‌ هنوز مشخص‌ نيست‌.

بد نيست‌ سری هم‌ به‌ انتشارات‌ مدرسه‌ بزنيم‌. تعدادي‌ از كتاب‌های انتشارات‌ مدرسه‌، مثل‌ كتاب‌های طرح‌ چلچراغ‌ يا فرزانگان‌ و… در مجموعه‌ دفتر تأليف‌ منتشر می شود. مسلم‌ بدانيد اين‌ كتاب‌ها با آن‌ كه‌ آرم‌ «انتشارات‌ مدرسه‌» را بر پيشاني‌ دارند، رسم‌الخطی متفاوت‌ از انتشارات‌ مدرسه‌ دارند؛ چرا كه‌ در جای ديگری ويراستاری مي‌شوند. ضمن‌ آن‌ كه‌ شما اگر فقط‌ مجموعه‌ طرح‌ «چلچراغ‌» را هم‌ در نظر بگيريد، باز هم‌ خواهيد ديد كه‌ تقدم‌ و تأخر زمان‌ چاپ‌، باعث‌ تفاوت‌های آشكار رسم‌الخطی در بين‌ كتاب‌های چاپ‌ شده‌ در سال‌های مختلف‌ شده‌ است.

 خواندن‌ را مشكل‌ نكنيد

 سال‌ها پيش‌ از اين‌، مرحوم‌ احد شاملو و ايرج‌ كابلی، پيشنهادهايی برای رسم‌الخط‌ فارسی ارائه‌ دادند و گفتند كه‌ بهتر است‌ رسم‌ الخط‌ فارسی، از قاعده‌ها و قانون‌هايی پيروی كند و يادگيری رسم‌الخط‌، فقط‌ حفظی نباشد. كاريزمای شخصيت‌ شاملو، باعث‌ شد تا بسياری تحت‌ تأثير قرار بگيرند و به‌ ناگاه‌، فضای رسم‌الخط‌ فارسی، كاملاً به‌ هم‌ ريخت‌. به‌ نظر من‌، روآوردن‌ بر جدانويسی صرف‌ و تغيير دادن‌ املای بسياری از كلمه‌ها، برای بيشتر كسانی كه‌ در اين‌ حوزه‌ نفس‌ می كشند، تنها نوعی به‌روز بودن‌ است‌. قبول‌ دارم‌ كه‌ گسترش‌ رسانه‌ها فضای تازه‌تری از ارتباط‌ را می طلبيد كه‌ سرعت‌ در آن‌ حرف‌ اول‌ را میزد، اما بسياری از تغييرات‌ رسم‌الخطی سال‌های اخير، نه‌ تنها هيچ‌ كمكی به‌ خواننده‌ نمیكند، كلی هم‌ بر مشكلات‌ ويراستاران‌ و خوانندگان‌ اضافه‌ می كند. به‌ اين‌ نمونه‌ها توجه‌ كنيد:

پيش‌ از اين‌، ما كلماتی مثل‌ «شؤون‌» و «مسؤول‌» را به‌ صورت‌ «شئون‌» و «مسئول‌» می نوشتيم‌. می گفتيم‌ پيش‌ از مصوت‌ بلند «او»، همزه‌ روی كرسی قرار می گيرد. اين‌ امر خيال‌ ما را برای نوشتن‌ تمام‌ كلمات‌ مشابه‌ راحت‌ میكرد، اما حالا به‌ شيوه جديد (كه‌ من‌ هنوز نفهميده‌ام‌ چه‌ استدلالی پشت‌ آن‌ است‌)، گاهی در می ‌مانيم‌ كه‌ چگونه‌ برای كلمه ‌هايی مثل‌ كاكائو، مرئوس‌ يا شائول‌ قاعده جديد را به‌ كار ببريم‌. آيا بهتر است‌ آنها را «كاكاؤو»، «مرؤوس‌» و شاؤول‌ بنويسيم‌؟ يا اين‌ كه‌ در بعضی كلمه‌ ها همزه‌ را روی كرسی بگذاريم‌ و بعضي‌ كلمه‌ ها را «بی خيال‌» شويم‌؟

درباره‌ كلماتی مثل‌ «جرأت‌» و «مسأله‌» هم‌ همين‌ مشكل‌ وجود دارد. اصلاً وقتی همزه‌ فارسی نيست‌، چه‌ فرقی مي‌كند كه‌ به‌ كدام‌ صورت‌ نوشته‌ شود؟ جدا از اين‌، در نوشتن‌ «جرئت‌» و «مسئله‌»، قاعده‌ای وجود دارد كه‌ در نوشتن‌ «جرأت‌» و «مسأله‌» اين‌ قاعده‌ كاملاً به‌ هم‌ میخورد. بحث‌ بر سر همزه مياني‌ كلمات‌ عربی است‌. به‌ طور خلاصه‌، به‌ غير از چهار مورد (1ــ مثلاً تأليف‌ 2ــ مثلاً مآخذ 3ــ مثلاً قرآن‌ 4ــ مثلاً مؤثر) در ساير موارد، همزةه ميانی كلمات‌ عربی، يا حتی كلمات‌ خارجی را پيش‌ از اين‌، به‌ صورت‌ «ئ» يا «ـئ»، در واقع‌ به‌ صورت‌ دندانه‌ای كه‌ روی آن‌ علامت‌ همزه‌ قرار می گيرد، می نوشتيم‌. به‌ اين‌ ترتيب‌، مشكل‌ ما در نوشتن‌ بسياری از كلمه‌ها حل‌ می شد: «مسئله‌، تخطئه‌، هيئت‌، توطئه‌، پنگوئن‌، ائتلاف‌، دنائت‌، سوئد، تئاتر و… اما حالا معلوم‌ نيست‌ چرا بايد اين‌ قاعده‌ محكم‌ در هم‌ شكسته‌ شود و ما بعضی كلمه‌ها را با «أ» بنويسيم‌ و بعضي‌ ديگر را احتمالاً چون‌ زشت‌ و بدنما می شوند، به‌ حال‌ خود رها كنيم‌؟ مثلاً ننويسيم‌ «اأتلاف‌» يا «دناأت‌»؛ چون‌ اين‌ جا ديگر مسخره‌ بودن‌ «أ» كاملاً مشهود است‌.

چند وقت‌ پيش‌، در جايی مي‌ديدم‌ «خلئی» را به‌ اين‌ صورت‌ مي‌نوشتند «خلاای». مسلماً چنين‌ اشتباهي‌ به‌سبب‌ بی اعتنايی نسبت‌ به‌ همان‌ همزه‌ روی كرسي‌ است‌. يكي‌ ديگر از كارهای نامعقولي‌ كه‌ اين‌ روزها خيلی هم‌ مد شده‌ است‌، آوردن‌ ضماير ملكی، پس‌ از كلمات‌، به‌ صورت‌ منفصل‌ است‌. مثلاً می نويسند «كتاب‌ام‌»، «دست‌ ات‌»، «صورت ‌اش‌». و از آن‌ جايی كه‌ چندان‌ استدلال‌ و منطقی پشت‌ اين‌ كار نيست‌، گاهی شناسه‌ را هم‌ از فعل‌ جدا میكنند و مثلاً می نويسند: «روان‌اند» و نمی دانند كه‌ يا بايد شناسه‌ را از فعل‌ جدا كنی يا ضمير ملكی را از كلمه‌ تا اين‌ دو با هم‌ اشتباه‌ گرفته‌ نشود. مثلاً وقتی ميی گويی «من‌ خود خود كتابم‌»، اگر «كتابم‌» را «كتاب‌ام‌» بنويسی، طرف‌ مقابل‌ به‌ اشتباه‌ نمی افتد و منظور تو را اين‌ طوری برداشت‌ نمی ‌كند: «من‌ خود خود كتاب‌ من‌!»

اين‌ موضوع‌ هم‌ به‌ خودی خود يك‌ اشكال‌ بسيار بزرگ‌ دارد. اين‌ اشكال‌ وقتي‌ به‌ وجود مي‌آيد كه‌ كلمه‌ به‌ «دال‌» يا «ر» يا «ز» يا «ژ» يا «ذال‌» ختم‌ شود. مثلاً «همه‌ آهم‌، همه‌ دردم‌» بايد نوشته‌ شود: «همه‌ آه‌ام‌، همه‌ دردام‌» كه‌ اصلاً خواندن‌ كلمه‌ را با مشكل‌ مواجه‌ مي‌كند. بنابراين‌، همه‌ راحت‌تريم‌ كه‌ ضماير ملكی را بعد از كلماتی كه‌ به‌ حرف‌ صامت‌ ختم‌ می شوند، بچسبانيم‌ و شناسه‌ها را هم‌ بچسبانيم‌؛ به‌ جز در موارد كاملاً واضحي‌ مثل‌: «من‌ الان‌ خانه‌ام‌.»

يكي‌ از كارهايی كه‌ امروزه‌ اصلاً معمول‌ نيست‌ و در گذشته‌ معمول‌ بود، چسباندن‌ «ب‌» بر سر اسم‌هايی است‌ كه‌ آن‌ها را تبديل‌ به‌ قيد مي‌كند. مثلاً «بجا»، «بموقع‌»، «بويژه‌»، «بنام‌»، «بسزا»، «بخوبي‌» و… من‌ اين‌ چسباندن‌ «ب‌» را خيلی می پسندم‌، ولی ديگر نمی توانم‌ آن‌ را به‌ كار ببرم‌. البته‌، جدانويسی «ب‌» اشكالی به‌ رسم ‌الخط‌ و خوانايی آن‌ وارد نمی كند، اما مشخص‌ شدن‌ قيد در جمله‌، از مزايای اين‌ كار است‌. اين‌ جمله‌ را در نظر بگيريد: «او شهرت‌ بسزايی داشت‌، اما به‌ سزای بدی رسيد.» تفاوت‌ «به‌ سزا» در اين‌ رسم‌الخط‌، كاملاً روشن‌ میشود.

بعضی دوستان‌ نوگرای ما كلماتی مثل‌ «بندگی» و «بيچارگان‌» را به‌ اين‌ شكل‌ می نويسند: «بنده‌گی» و «بيچاره‌گان‌». غلط‌ بودن‌ چنين‌ نوشتاری، آن‌ قدر واضح‌ است‌ كه‌ من‌ فكر می كنم‌ اصلاً احتياج‌ به‌ توضيح‌ نداشته‌ باشد. وقتي‌ ما كلمه‌ «بيچاره‌» را به‌ تنهايي‌ مي‌نويسيم‌، آخر اين‌ كلمه‌ به‌ كسره‌ رسيده‌ است‌ و در فارسی معمول‌ است‌ كه‌ كلماتی كه‌ آخرش‌ كسره‌ دارد، به‌ جای آن‌ كسره‌ از «ه‌» استفاده‌ می شود، اما هيچ‌ وقت‌ و هيچ‌ جا كسره وسط‌ كلمه‌ را با «ه‌» پر نمی كنيم‌. اگر اين‌ طور بود كه‌ «پيرمرد» را هم‌ بايد «پيره‌مرد» می نوشتيم‌. استدلال‌ بعدی  به‌ تاريخچه اين‌ كلمه‌ها برمی گردد. در قديم‌ به‌ جای «ه‌» آخر كلمه‌، حرف‌ «گاف‌» وجود داشته‌ است‌. مثلاً می گفته‌اند: «برنامگ‌» به‌ جای «برنامه‌» وقتی ما می نويسيم‌ «بی برنامگی»، در واقع‌ اين‌ «گاف‌» به‌ سرجای اصلی اش‌ برمی گردد و به‌ جای «ه‌» می نشيند؛ همان‌طور كه‌ «خندق‌» هم‌ معرب‌ «كندگ‌» است‌ و «كندگ‌» همان‌ «كنده».

‌نكته ديگر، جدانويسی بيش‌ از اندازه‌ای است‌ كه‌ اين‌ روزها رايج‌ شده‌ است‌. استدلال‌ جدانويسان‌ هم‌ مشكل‌ شدن‌ نگارش‌ فارسی است‌. به‌ نظر من‌ آنچه‌ اهميت‌ بيشتری دارد، دريافت‌ ذات‌ زبان‌ فارسی است‌. وقتی ما كلمه‌ای مثل‌ «كتابخانه‌» را جدا می كنيم‌ و «كتاب‌ خانه‌» می نويسيم‌، ذهن‌ ناخودآگاه‌ به‌ اين‌ سمت‌ منحرف‌ می شود كه‌ بين‌ دو كلمه‌ يك‌ كسره‌ قرار دهد و آن‌ را «كتابِ خانه‌» بخواند. استقلال‌ كلمات‌ در فارسی اهميت‌ زيادی دارد و كلمات‌ مركب‌ واحد معنايی جديدی مي‌سازند. بنابراين‌، بهتر است‌ آن‌ها را سر هم‌ بنويسيم‌. وقتی می گوييم‌: «جوانمرد»، اين‌ كلمه‌ نه‌ «جوان‌» است‌ و نه‌ «مرد»، بلكه‌ تنها و تنها «جوانمرد» است‌. سرهم‌ نويسی هم‌ چندان‌ كار مشكلی نيست‌. خواندنش‌ هم‌ نمی تواند مشكل‌ باشد، چون‌ اولاً با ذات‌ زبان‌ فارسی همخوان‌ است‌، ثانياً صدها سال‌ اين‌ كلمه‌ها سر هم‌ بوده ‌اند و مشكلی برای كسی ايجاد نشده. اصلاً اصل‌ پيوسته‌نويسی، يكی از قاعده‌های اوليه هر زبانی است‌. اين‌ اصل‌ به‌ پويايی زبان‌ كمك‌ می كند و اجازه‌ می دهد كلمه‌های تازه‌تری وارد زبان‌ شود.

 همه‌ جا نبايد سالم‌ نوشت

 بسياری از زبان‌شناسان‌، معتقدند كه‌ بايد زبان‌ را رها كرد تا راه‌ خودش‌ را برود. «گيردادن‌» به‌ غلط‌ بودن‌ اين‌ كلمه‌ و آن‌ تركيب‌، كار درستی نيست‌؛ چرا كه‌ خواهی نخواهی زبان‌ تغيير می كند و دست‌ ما هم‌ نيست‌ كه‌ جلوی تغييرات‌ آن‌ را بگيريم‌. بنابراين‌، وقتی ديدی دوستت‌ دارد به‌ تو می گويد: «خواهشاً!» ولش‌ كن‌ بگذار بگويد؛ چون‌ درست‌ كردن‌ زبان‌ كار تو نيست‌.

من‌ هم‌ تا حدی اين‌ نظر را قبول‌ دارم‌، اما دلم‌ می خواهد تبصره ‌ای هم‌ به‌ آن‌ اضافه‌ كنم‌. واقعاً زبان‌ راه‌ خودش‌ را می رود و ما نمی توانيم‌ جلوی پيشروی آن‌ را بگيريم‌، اما می  بينيم‌ كه‌ بسياری از نشرهای معتبر، كتاب ‌های فراوانی وارد بازار می ‌كنند كه‌ در آن‌ها زبان‌، كاملاً سالم‌ و صحيح‌ است‌ و داخل‌ متن‌ آن‌ها «خواهشاً، ماهشاً» پيدا نمي‌شود. مجله ‌های زيادی وجود دارد كه‌ ويراستار دارند و ويراستاران‌، با صبر و حوصله‌، مراقب‌ سلامت‌ زبان‌ اين‌ نشرياتند. اما در عوض‌، شما كافی است‌ تلويزيون‌تان‌ را روشن‌ كنيد تا گوينده‌ پشت‌ سر هم‌ بگويد: «می ريم‌ كه‌ داشته‌ باشيم‌.» به‌ نظر من‌، هر حوزه‌ای از نظر زبانی، به‌ سمتی می رود كه‌ مخصوص‌ آن‌ حوزه‌ است‌. زبان‌ در كتاب‌ها و حتی ترجمه‌های معتبر، سالم‌ و زيبا باقی خواهد ماند، اما هيچ‌ كس‌ نمی تواند كسی را وادارد كه‌ از فلان‌ كلمه‌ استفاده‌ كند يا نكند. چند وقت‌ پيش‌، يكی از دوستان‌ نويسنده‌ام‌، نامه‌ای تنظيم‌ كرد تا به‌ دادگاه‌ ارائه‌ كند. هنگام‌ مشورت‌ با وكيل‌، وكيل‌ بلافاصله‌ متن‌ اين‌ دوست‌ را خط‌ خطی كرد و از يك‌ «ميرزا بنويس‌» خواست‌ تا اين‌ متن‌ را به‌ گونه‌ای ديگر تنظيم‌ كند. دوستم‌ می گفت‌ ميرزا بنويس‌، متن‌ مرا پر از غلط‌های فاحش‌ كرد، اما وكيل‌ اصرار داشت‌ كه‌ متن‌ اوليه‌ ــ كه‌ سر راست‌ و سالم‌ نوشته‌ شده‌ بود ــ جز گمراه‌ كردن‌ ذهن‌ مأموران‌ و قاضی دادگاه‌، حاصل‌ ديگری به‌ همراه‌ ندارد. مثلاً يكی از جمله‌های اين‌ نامه‌، چنين‌ بوده‌ است‌: «باتوجه‌ به‌ پرونده‌، خواهشمند است‌ حكم‌ لازم‌ را صادر فرماييد.» كه‌ به‌ اين‌ صورت‌، تغيير شكل‌ يافته‌ بود: «اكنون‌ باتوجه‌ به‌ محتويات‌ پرونده‌ و عرايض‌ فوق‌الذكر، مستدعی است‌ بنده‌ را از اتهام‌ مطروحه‌ بری و حكم‌ مقتضی اين‌ جانب‌ را صادر فرمايند.»

بدون‌ شك‌، هيچ‌ كس‌ توانايی اين‌ را ندارد كه‌ ادبياتِ دادگاه‌ها را تغيير دهد؛ هيچ‌ كس‌ هم‌ نمی تواند نويسندگان‌ فاخر را وادار كند تا غلط‌ بنويسند. زبان‌ هر حوزه ‌ای برای خودش‌ راهی دارد كه‌ آن‌ را طی مي‌كند. زبان‌ كوچه‌ بازار هم‌ مسير خودش‌ را می رود. كلمه ‌های جديد ساخته‌ مي‌شوند، به‌ كار می روند و به‌ فراموشی سپرده‌ می شوند يا در زبان‌ باقی می ‌مانند؛ چه‌ غلط‌، چه‌ درست‌.

 در باب‌ خروارها وسواس‌ ويراستاری

 بعضی از ما ويراستارها آن‌ قدر در كج‌ و پيچ‌ كلمه‌ها و جمله‌ها افتاده‌ايم‌ كه‌ ديگر خواندن‌ يك‌ متن‌ ساده‌ هم‌ برايمان‌ مشكل‌ شده‌ است‌؛ مگر اين‌ كه‌ اين‌ متن‌ را قبلاً يك‌ نفر مثل‌ خودمان‌ ويرايش‌ كرده‌ باشد. درباره خود من‌، كار به‌ جايی رسيده‌ بود كه‌ مداد در دست‌، كتاب‌ می خواندم‌. همين‌ طور كه‌ می خواندم‌، اگر خدای نكرده‌ مثلاً می ديدم‌ كه‌ نوشته‌ شده‌: «هوم‌! گنده‌تر از گاله‌ت‌ فرمايشات‌ می كنی، حريف‌!» (سطری از هيوز با ترجمه شاملو)، سريع‌ كلمه‌ «فرمايشات‌» را به‌ «فرمايش‌ها» تغيير می دادم‌. بعضی جاها هم‌ كه‌ با مدادكاری نمی شد كرد، مثل‌ وقتی كه‌ داشتم‌ تلويزيون‌ نگاه‌ می كردم‌ و وسط‌ سريال‌، زيرنويس‌ رد می شد، توی ذهنم‌ طوری جمله‌ را می خواندم‌ كه‌ كاملاً ويرايش‌ شده‌ و پاكيزه‌ باشد.

توی دانشگاه‌ هم‌ سرِ كارآموزی در خبرگزاری و درس‌ تنظيم‌ خبر، نمره چندان‌ خوبی نياوردم‌؛ چون‌ هركاری می كردم‌، نمی توانستم‌ به‌ خودم‌ بقبولانم‌ كه‌ جمله‌های ساده‌ و راحت‌ و قابل‌ هضم‌ را به‌ جمله‌های پرتكلف‌ خبری تبديل‌ كنم‌. مثلاً استادم‌ به‌ من‌ می گفت‌: جمله: «او گفت‌: اين‌ طرح‌ در مراحل‌ ساماندهی است‌.» كوتاه‌ است‌ و حرفی برای گفتن‌ ندارد. تو بايد بنويسی: «وی ضمن‌ ابراز اين‌ مطلب‌ كه‌ اين‌ طرح‌ در مراحل‌ سازماندهی قرار دارد، افزود»، اما من‌ زير بار نمی رفتم‌ و دفعه بعد، باز هم‌ جمله‌ها و گفته‌ها را كوتاه‌ و مستقيم‌ تحويل‌ استاد می دادم‌. استادم‌ معتقد بود: «با اين‌ جور خبر تنظيم‌ كردن‌، خواننده‌ خبر را جدی نمی گيرد. فكر می كند خاله‌اش‌ دارد برايش‌ داستان‌ تعريف‌ می كند.»

من‌ هم‌ معتقد بودم‌ كه‌ جمله‌ها بايد بی تكلف‌ باشد. بماند.

آن‌ چه‌ خوانديد، مشتی بود از خروارها وسواس‌ من‌ در مواجهه‌ با كلمه‌ها و جمله‌ها. تا اين‌ كه‌ به‌ يمن‌ پديده جديد اينترنت‌، با وبلاگ‌ها آشنا شدم‌. فضای باز اينترنت‌ اجازه‌ می دهد هركسی، هرچيزی كه‌ دوست‌ دارد، بدون‌ هيچ‌ قاعده‌ و قانونی، در اختيار بقيه‌ قرار دهد و اين‌ موضوع‌، برای من‌ جذابيت‌ بی انتهايی داشت‌. آن‌ قدر در كار وبلاگ‌خوانی پيش‌ رفتم‌ كه‌ يك‌ صفحه‌ از هفته‌ نامه‌مان‌ را كلاً به‌ مطالب‌ وبلاگ‌ها اختصاص‌ دادم‌. اتفاقاً صفحه بسيار جذابی هم‌ از كار درآمد، اما اين‌ وسط‌ يك‌ مشكل‌ بزرگ‌ پيش‌ پای من‌ بود. اغلبِ وبلاگ‌نويس‌ها نه‌ تنها قاعده‌ها و قانون‌های ويرايش‌ را رعايت‌ نمی كنند، بلكه‌ هر جمله‌شان‌ برای زبان‌ فارسی مصيبتی به‌ حساب‌ می آيد. اوايل‌ می نشستم‌ و جمله‌ به‌ جمله‌ وبلاگ‌ها را ويرايش‌ می كردم‌، اما بعداً با خودم‌ فكر كردم‌ اين‌ طوری دارم‌ قسمتی از هويت‌ مطلب‌ها را هم‌ می گيرم‌. بنابراين‌، مجبور شدم‌ قدری چشم‌پوشي‌ كنم‌ و با قرار دادن‌ مطلب‌ها در گيومه‌، خودم‌ را راحت‌ كنم.

پس‌ از مدتی، خواهی نخواهی وبلاگ ‌ها بر ذهن‌ من‌ اثر گذاشتند و حالا راحت‌ هر متنی را می خوانم‌. شما هم‌ اگر ويراستاريد و مشكل‌ مرا داريد، می توانيد سری به‌ وبلاگ‌‌ها بزنيد. مطمئن‌ باشيد نگاهتان‌ «تعديل‌» می شود!

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail

Leave a Reply

نمایشگاه مجازی فارس، ارایه دهنده محتوای فاخر فارسی، مقالات مفید و گلچین شده از سراسر وب
+98-936-917-5733