قسمت هشتم مهارت های ارتباطی

مهارتهاي ابراز وجود

گوش كردن و ابراز وجود به مقوله‌هاي متضادي اشاره دارند كه مكمل يكديگر هستند.

در تفكر قديمي چيني به اين شكل ين يانگ مي‌گويند كه به مقوله‌هاي متضادي اشاره دارد كه با وجود تفاوت بسيار ، مكمل يكديگر هستند و هر يك بدون ديگري ناقص است. گوش كردن و ابراز وجود ين و يانگ ارتباط به شمار مي‌روند.


در بخش قبلي گفتيم كه گوش كردن مهارتي است كه در جامعة ما بسيار ناشناخته و ضعيف است حال بايد بگوييم كه وضعيت ابراز وجود از آنهم وخیم تر است! اغلب ما ابراز وجود را با پرخاشگري مترادف مي‌دانيم و در عمل نيز همين كار را مي‌كنيم. در حالي كه ابراز وجود تنها عبارت از دفاع از حريم شخصي خود و توانايي تاثيرگذاري برديگران است. شايد گاهي اوقات ،بندرت و ناخواسته ابراز وجود منجربه پرخاشگري شود ولي به هيچ عنوان با آن مترادف نيست. در واقع ابراز وجود در يك پيوستار رفتاري، جايي ميان سلطه‌پذيري و پرخاشگري واقع شده است. افراد ازيك منظر به سه دسته تقسيم مي‌شوند. يك عده افراد سلطه پذير هستند. زيربار مي‌روند و ظلم مي‌پذيرند و اعتراض نمي‌كنند. يك عده در نقطة مقابل اينها قرار دارند، ظلم مي‌كنندو پرخاشگر و سلطه طلب هستند و در ميان اين دو گروه، معدود افرادي هستند كه نه ظلم مي‌كنند و نه ظلم مي‌پذيرند ، آنها مهارت ابراز وجود را دارند. تعداد این افراد بسیار بسیار کم است.

افراد سلطه پذير براي خود حرمتي قائل نيستند. نيازهاي خود را بيان نمي‌كنند و به ندرت خواسته‌هاي خود را بر زبان مي‌آورند، حتي وقتي كاملا محيط مهيا باشد. وقتي هم كه خواستة خود را بيان مي‌كنند، چنان مودبانه و نامطئن حرف مي‌زنند كه كسي خواستة آنها را جدي نمي‌گيرد. این افراد تقریبا همیشه زير بار مي‌روند. متاسفانه اغلب ما در اين دسته جاي مي‌گيريم چون اينطور بار آمده‌ايم. در خانه و در مدرسه ما بايد مطيع مي‌بوديم. مثال افراد سلطه پذير مادراني هستند كه همة كارهاي خانه را به دوش مي‌كشند و حتي اگر در منزل قرار گذاشته شود كه ظرفها به نوبت شسته شود، بدون هيچ اعتراضي تن به تمرد از اين قرارداد مي‌دهد و خودش ظرفها را مي‌شويد. ديدگاه فرد سلطه پذير اين است: « من اهميتي ندارم. تو مي‌تواني از من بهره‌كشي كني، من همه چيز را تحمل مي‌كنم ، نيازهاي من مهم نيستند. نيازهاي تو اهميت دارند. من هيچ حقي ندارم. » برخي از اين افراد ديگران را به استثمار خود دعوت مي‌كنند. نتايج يك تحقيق در امريكا نشان داد كه با وجود اینکه امریکاییان در دنیا به احقاق حق خود، معروف هستند، تنها 5 درصد از دانشجويان در طيف افراد سلطه پذير جاي نمي‌گيرند و 95 درصد بقيه به درجات مختلف سلطه پذير هستند. آن 5 درصدی که سلطه پذیر نیستند هم الزاما دارای مهارت ابراز وجود نیستند. نویسنده احتمال میدهد که اکثریت قاطع آن 5 درصد، سلطه گر و پرخاشجو باشند. افراد سلطه پذير خشم بسيار زيادي را در وجود خود انبار كرده و به احتمال قوی در نهايت روزي مثل آتشفشان فوران مي‌كنند. اين فوران معمولا وقتي صورت مي‌گيرد كه حادثه جزئي اتفاق افتاده و اطرافيان را متعجب مي‌كند.

از سوي ديگر فرد پرخاشگر، احساسات ، خواسته‌ها و عقايد خود را از طريق آسيب رساندن به ديگران ، تحميل مي‌كند. او هميشه برندة بحث است. چرا كه حرف آخر را مي‌زند. شخص پرخاشگر مايل است بر ديگران سلطه داشته باشد. ديدگاه او اين است:
« اين چيزي است كه من مي‌خواهم. ، آنچه تو مي‌خواهي مهم نيست. مهم خواست من است كه بايد به هر قيمتي برآورده شود.» افراد پرخاشگر معمولا پس از اعمال پرخاشگرانه پشيمان مي‌شوند و حتي گاهي براي مدتي كوتاه سلطه پذير مي‌شوند ولي باز به موضع پرخاشگري خود برمي‌گردند. اساسا افراد سلطه‌پذير و پرخاشگر مدام از اين سر طيف به آن سر طيف در رفت و آمد هستند ولي آنها نمي‌دانند كه راههاي ابراز وجود مي تواند برايشان بسيار مفيد باشد.
در ميان اين دو سر طيف، افراد جراتمند وجود دارند كه به مهارت ابراز وجود مجهز هستند. اين افراد از روشهاي ارتباطي استفاده مي‌كنند كه آنها را قادر مي‌سازد حرمت نفس خود را حفظ كنند و خواسته‌هاي خود را دنبال كنند و درعين حفظ حرمت ديگران، بدون سلطه‌جويي و پرخاشگري، از حقوق و حريم شخصي خوددفاع كنند. به اين مثال براي مقايسة سه رويكرد رفتاري سلطه‌پذيري، پرخاشگري و ابراز وجود دقت كنيد.
در يك سالن تئاتر بسيار شلوغ، افراد پشت سر شما با صداي بلند صحبت مي‌كنند. اين صدا موجب حواس‌پرتي شما مي‌شود. ظرفيت سالن تكميل است و نمي‌توانيد جاي خود را عوض كنيد.

واكنش يك: چيزي نمي‌گوييد ، در سكوت تحمل مي‌كنيد و خودتان را مي‌خوريد.
واكنش دو: به عقب برمي‌گرديد و با عصبانيت مي‌گوييد: چرا براي ديگران ارزش قائل نيستيد؟ اگر فورا ساكت نشويد،‌مدير سالن را صدا مي‌زنم و بيرونتان مي‌اندازم.
واكنش سه: به عقب برمي‌گرديد ، در حالي كه مستقيم به افراد مخاطب خود نگاه مي‌كنيد با لحن قاطع ولي مودبي مي‌گوييد: صحبت شما باعث مي‌شود حواس من پرت شده و چيزي از نمايش نفهمم.

نخست جاي خود را در پيوستار مشخص كنيد. افراد سلطه‌پذير مي‌توانند در مواقع نادري جرات مند و حتي پرخاشگر باشند ولي منش غالب آنها سلطه پذيري است. افراد پرخاشگر هم همينطور. بايد ديد روية رفتاري غالب در شما ميل به كدام سمت دارد.
هر يك از سه رفتار مورد بحث فوايد و مضراتي دارند كه به اختصار بررسي مي‌شوند.
فوايد رفتار سلطه‌پذيرانه اين است كه براي مردم جذابيت دارد. اغلب افراد توسط والدين، مدارس و موسسات براي سلطه پذير شدن تربيت شده‌اند. بچة خوب بچه‌اي است كه شش ساعت بدون حرف و بي‌حركت در مدرسه مي‌نشيند. همسر خوب يك همسر حرف گوش كن و مطيع است و كارمند خوب كارمندي است كه هرچه به او بگويند مي‌پذيرد.
بهاي سلطه‌پذيري در درجة اول داشتن يك زندگي مرده است. فرد سلطه پذير هيچ كنترلي بر زندگيش ندارد و ديگران برايش تعيين مسير مي‌كنند. روابط يك فرد سلطه پذير با اطرافيانش هرگز گرم و صميمانه نيست. او هرگز يك دوست صميمي يكدل ندارد. فرد سلطه پذير اصلا آدم دوست داشتني نيست. خودش را دوست ندارد و اغلب نمي‌تواند ديگران را هم دوست داشته باشد. او نمي‌‌تواند هيجان‌هاي خود را مهار كند ، دچار انواع بيماريهاي روان تني مي‌شود، بيماريهايي از قبيل التهاب مفاصل، خستگي مزمن، افزايش فشار خون، سرطان، و انواع بيماريهاي رواني.

فوايد پرخاشگري بيشتر متوجه خود فرد پرخاشگر است. او به هر ترتيب حرف خود را به كرسي مي‌نشاند. افراد پرخاشگر در مقايسه با افراد سلطه پذير وضعيت بهتري دارند. دارايي بيشتري دارند، بهتر از خود دفاع مي‌كنند. كمتر آسيب مي‌بينند و كلا اوضاع بر وفق مرادشان است.
مضرات پرخاشگري هم مانند فوايد آن بيشتر متوجه خود فرد پرخاشگر است. افراد پرخاشگر برخلاف ظاهرشان عموما انسانهاي ترسو و ضعيفي هستند. آنها اغلب قرباني پرخاشگري متقابل مي‌شوند. تعداد كساني كه آنها را دوست دارند زياد نيست. زندگي زياد امني ندارند چون بدفعات با ديگران درگير مي‌شوندو دشمنان زيادي دارند . آنها رفته رفته از صفات انساني دور مي‌شوند و شخصيت آنها افت مي‌كند. در نهايت افراد پرخاشگر احساس بيگانگي و دوري از ديگران مي‌كنند و نمي‌توانند ارتباط مناسبي با كسي برقرار نمايند. پرخاشگري هم مي‌تواند به سلامت فرد لطمه بزند. حملات قلبي بيشترين قربانيان خود را از ميان افراد پرخاشگر مي‌گيرند.

فوايد ابراز وجود اين است كه در درجة اول كساني كه ابراز وجود مي‌كنند خود را دوست دارند. چون نسبت به خود نظر مثبتي دارند. هربرت فنسترهايم رواندرمانگر معروف مي‌گويد: ميزان ابراز وجود شما ، سطح عزت نفس شما را تعيين خواهد كرد. دومين فايدة ابراز وجود ترويج انرژي مثبت است. فرد جرات مند به دليل اينكه احساس مثبتي دارد مي‌تواند ديگران را بپذيرد و آنان را دوست داشته باشد. دو فرد جرات مند مي‌توانند بهترين دوستان، بهترين زن و شوهر ، بهترين همكاران و بهترين والدين دنيا باشند. افراد جرات‌مند اضطراب و ترس ندارند. به همان شكلي زندگي مي‌كنند كه دوست دارند. البته گاهي ابراز وجود به نتيجة دلخواه منتج نمي‌شود اما به طور كلي بهترين شيوة دفاع از حريم شخصي و ارضاي نيازهاي انسان است.

بهاي ابراز وجود بايد توسط افراد جرات‌مند پرداخته شود. اين بها شامل اختلال در زندگي شخصي، در و رنج همراه با صداقت و مبارزة شخصي و طاقت‌فرسا براي تغيير رفتارهاي عادت شدة خود فرد است. مواقعي بوده است كه افراد جرات‌مند از شغل خود اخراج شده‌اند. حتي در مواردي همسر فرد جرات‌مند از او جدا شده ولي تعداد اين موارد زياد نيستند و در اكثر اوقات روابط انساني در اثر كسب مهارتهاي ابراز وجود بهبود قابل ملاحظه‌اي يافته و زندگي براي هر دو طرف آسان تر شده است.

خورشيدي
مشاور خانواده و ازدواج
ادامه دارد..

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail

Leave a Reply

نمایشگاه مجازی فارس، ارایه دهنده محتوای فاخر فارسی، مقالات مفید و گلچین شده از سراسر وب
+98-936-917-5733