عشوه و انتخاب

عشوه و انتخاب

روانشناس دانشگاه علم و صنعت نروژ Mons Bendixen معتقد است دو نظریه کلی وجود دارد که واکنش های متفاوتی را در رفتار جنسی زنان و مردان ایجاد می کند. مطالعاتی که او انجام داده است سعی می کند توضیح دهد چرا در مردان این واکنش بیشتر از زنان وجود دارد که به مجرد مشاهده رفتار راحت و صمیمی طرف مقابل، فکر می کنند طرف مقابل از آنها خوش شان آمده است.

روانشناس نروژی که تحقیقش را در فصلنامه Evolutionary Psychology منتشر کرده است می گوید تئوری اول بر منطقی تحت عنوان Error-Management Theory استوار است که طبیعتا مردان را متمایل می سازد که رفتار زنان را از دید عشوه و کرشمه ببینند و خوشبینانه و به سرعت برای دستیابی به آن زن، قدم اول را بردارند تا فرصت از دست نرود.

بر اساس نظریه فوق، این رفتار خوش خیالانه مردان، یک شیوه باستانی و غریزی است که قدمتش به قبل از پیدایش تمدن ها، اخلاق و فرهنگ بر می گردد. از این دیدگاه، چون مردان به خاطر وضعیت جنسی شان از سطح مسئولیت و ریسک کمتری برای رابطه جنسی برخوردار بودند، برای همین از هر فرصت جنسی استفاده می کردند تا نسل خود را هر چه بیشتر تکرار کنند.

رفتار مردان دوران باستانی به مثابه تیری در تاریکی انداختن بود که اگر خوشبینی شان به واقعیت می پیوست به هدف شان می رسیدند و اگر هم اشتباه فکر کرده بودند و جواب رد از زنان می شنیدند بدون هیچ خدشهِ مهم عاطفی، به سرعت، فکر و ذکر شان را معطوف به دست آوردن یک زن دیگر و شانس دیگر برای تکرار نسل سوق می دادند. رفتاری که با وجود تفاوت شرایط زندگی انسان اولیه با اجتماع کنونی، همچنان در ضمیر مردان، جرقه های خوش خیالانه می زند.

بر اساس همین تئوری، زنان از نظر رفتار جنسی محتاط تر بودند چون رابطه جنسی برای شان مسئولیت زیادی همراه داشت. حاملگی و شیرخواره بودن نوزادان در دوران غارنشینی بشر، تقریبا بدون یک پدر مسئول و متعهد غیرممکن بود. برای همین زنان دوران قبیله های اولیه، سعی داشتند که با دقت بیشتر و به دور از احساسات، تصمیم به رابطه جنسی بگیرند. زنان باید از ماندگاری شریک جنسی شان کمابیش مطمئن می شدند. به همین خاطر بود که زنان با اولین نشانه های خواستنی بودن شان توسط مردان سریع « بله » نمی گفتند.

دکتر Mons Bendixen در تحقیق خود فقط به تئوری تکامل متکی نبود که بخشی از رفتار اولیه مردان را از طریق Error-Management Theory بنیان نهاده است. برای همین نگاهش را متوجه تئوری «نقش اجتماع» ساخت که توقعات جامعه و مرام و سنت ها را برای شکل گرفتن رفتار مردان و زنان مهم می داند.

از دید تئوری « نقش اجتماع» هر چه موقعیت زندگی اجتماع بین زنان و مردان، مساوی تر باشد رفتار و توقع جنسی زنان و مردان نیز همسانی بیشتری می یابند. برای مثال دکتر Bendixen به تفاوت فرهنگ جنسی امریکا و نروژ اشاره می کند. در نروژی که زندگی زنان و مردان در هارمونی، مساوات و تفاهم نسبی بیشتری سپری می شود زنان نروژی نسبت به از نظر جنسی زیاد محطاط نیستند.

بر همین اساس، زنان نروژی نه تنها تمایل جنسی شان را بیشتر بروز می دهند بلکه برداشت های خوش خیالانه از حرکات و رفتار مردان پیدا می کنند و این احساس در آنها نیز به وجود می آید که مردانی که با آنها راحت و صمیمی رفتار می کنند به آنها نظر دارند. به عبارت دیگر، زنان امریکای از زنان نروژی محافظه کارتر هستند چون از حقوق فردی و اجتماعی و فرهنگی کمتری برخوردارند. همین نسبت را می توان در جهان سوم و سایر جوامع سنتی نیز مشاهده کرد.

دکتر Bendixen بعد از معرفی دو تئوری اشاره شده در تحقیقش به بحث قدیمی طبیعت یا تربیت وارد می شود و نشان داد که هر دوی این نظریات به تنهایی تناقض هایی را در خود دارند. برای مثال با وجود اینکه تعادل بیشتری بین زن و مرد در نروژ وجود دارد ولی همچنان اکثریت مردان کشور، مثل خیلی از کشورهای دیگر، رفتارهای دوستانه، خنده و شوخی و صمیمیت زنان را به حساب عشوه و کرشمه آنها نسبت به خودشان می گذارند.

Why Men Always Think Women Are Flirting With Them By Sofia Lyons

http://nymag.com/…/why-men-always-think-women-are-flirting.…

مجله مرد روز

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail

Leave a Reply

نمایشگاه مجازی فارس، ارایه دهنده محتوای فاخر فارسی، مقالات مفید و گلچین شده از سراسر وب
+98-936-917-5733