عشق و ازدواج 2015

ما غالباَ فراموش میکنیم که ازدواج و تعهد همسری، در واقع یک «سلوک» معنوی ست و فرد از راه چنین تجربه خطیری ست که میتواند «جان پروری» کند و «تفرد»بیابد. آنانی که به ازدواج به این شکل مینگرند، کار بزرگتری نسبت به افرادی که با خلوت و تنهائی خود میخواهند سلوک بورزند، انجام میدهند. هیچ فردی با نداشتن آینه که همانا وجود دیگری و بویژه همسر است، هرگز به خودشناسی و تفرد نخواهد رسید.

طبیعی ست که نازلترین وجه ازدواج و پیوند زناشوئی، یک داد و ستد تواتری و پایاپای ست که در جوار تمایلات احساسی و جنسی، یکطرف جوانی و زیبائی اش را در مقابل امنیت مالی و موقعیت اجتماعی که دیگری برای او به ارمغان میاورد، به مزایده میگذارد و بدین ترتیب داد و ستدی شکل میگیرد و فرزندانی هم متولد میشوند.

اما پس از چندی، چنانچه یکی از زوجین دلربائی و جوانی خود را از دست بدهد و یا دیگری خوش سر و زبانی و روشنفکرمآبی و اداهای رمانتیک اش کمرنگ تر بشود، فرد اشتیاق و تمایل خود را در رابطه از دست داده، یا افسرده و ملول میشود و یا بفکر یک راه حل خارج از تعهد زناشوئی و ایجاد شور و هیجان موقتی میافتد.

همه ما انسانها میخواهیم که توسط دیگری خوشبخت بشویم. یعنی همه ما انسانها به گونه ای نشسته ایم که فردی بیاید و دل ما را ببرد و آنگونه که می پسندیم همه صفات نیک را بما عرضه کند تا ما هم به زندگی دلگرم بشویم وگرنه زندگی ما، بواسطه نداشتن ِ عواملی که سلیقه و خواست ما را تامین کند، زندگی مطلوبی بنظر نمیاید. اما کمتر کسی ست که به این نکته برسد که برای احساس خوشبختی و داشتن یک زندگی زناشوئی موفق، عوامل ظاهری و ویژگی های همه پسندِ سطحی در دیگری، شرط لازم و کافی نیستند بلکه اینکه «من» تا چه حد خود را «درگیر» و «آغشته» یک رابطه خلاق میکنم، یا به بیان دیگر، «من» تا چه حد همه هستی خودم را خرجِ این رابطه میکنم، شرط اصلی توفیق در امر شراکت زناشوئی ست.

وقتی «من» هر یک از طرفین، در یک رابطه خودش را بکار میگیرد و همه توجه اش را به «رابطه» و لذا کشف خود و کشف معنا در آن رابطه، بعنوان یک امر سلوکی معطوف میگرداند، از آن ارتباط بالمآل چیزی متولد میشود که بسی عمیق تر از هیجان های نفسانی بواسطه زیبائی و دلربائی یک فرد و یا انتلکتوئل بازی و خوش سر و زبانی فرد دیگر و یک هیجان موقتی ست. آنجائی که همه وجود من، همه همت و فضائل انسانی من، صرف ساختن است و ایجاد، تا از این راه خودش را بهتر بشناسد، یعنی «من» – خودش را بدهکار بداند و نه طلبکار، آنجائی ست که ثمره تلاش من در آن رابطه عمیقا میتواند به روح تشنه من پاسخ بدهد و من را در خودم مستقر بگرداند.

همه ما انسانها در حالت ِ غفلت، بدون رنج و تلاش، یک باغ گل ِ بی انتها و بدون خار و علف هرز و حاضر و آماده میخواهیم، تا زندگی به مذاق مان خوش بیاید، اما اینکه حاضر نباشیم که با سرمایه جان و صرف وقت و نثار ِ توجه و مراقبت، روز و شب باغبانی ِ چنین باغی را کنیم و با بکار گرفتن ِ همه هم و تلاش خود، از گیاهانی که از پس ِ چنین درگیریِ روحی و سلوک معنوی خواهند روئید حظ باطن ببریم، مسئله ای ست که متاسفانه زوج های جوان را به تغییر حالت و احساس و محکوم کردن دیگری و برجسته کردن عیوب دیگری و لذا مبرا کردن خود، با شکستن و ترک ِ آن موقعیت، به منظور یافتن یک رابطه ایده آل تر (که هرگز وجود ندارد) کشانیده و چه بسا که تا پایان کار تشنه لب و پرسان و جویان از یک رابطه به رابطه ای دیگر، ریشه های وجود را سترون و عقیم نگاه داریم و بدین ترتیب امکان ِ «روح پروری» و شناخت خود در آینه ارتباط با دیگری را از دست بدهیم.

نسرین بیرقدار

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail

Leave a Reply

نمایشگاه مجازی فارس، ارایه دهنده محتوای فاخر فارسی، مقالات مفید و گلچین شده از سراسر وب
+98-936-917-5733