شهودیت


هیچ راه منطقی برای کشف این قوانین اساسی وجود ندارد. تنها راه شهود است که توسط احساسی حمایت می شود که ورای نظم ظاهری قرار دارد. آلبرت اینشتین


ما در بیشتر مواقع در مورد قدرت عظیم شهود انسان می شنویم ولی به ندرت به ما آموخته شده که با دقت به این نیروی درونیمان گوش کنیم. پس از اثبات مکرر قدرت شهود نسبت به ذهن و منطق، در مورد تصمیم گیری ها، باید از خود بپرسیم که چگونه می توانیم این توانایی را در خود برای استفاده بهتر از دستگاه تصمیم گیری در مغزمان گسترش دهیم؟ در اینجا یک موضوع حتمی است و آن این است که قدرت عظیم شهود توسط روانشناسان سراسر جهان تایید شده و انسان می تواند با تمرین و تمرکز بر روی آن، به استاد استفاده از شهودش تبدیل شود.

اجازه دهید که قبل از شروع مستقیم برای تبدیل شدن به یک استاد کنترل ذهن ناخودآگاه، نخست به مبانی ابتدایی آن بپردازیم. ما باید تفاوت بین غریزه و شهود خود را درک کنیم. چگونگی مجزا نمودن این دو بسیار مهم است.
غریزه؛ در هنگامی که تصمیمات غریزی گرفته می شود، رفتار خاصی صورت می پذیرد که نیاکان غارنشین اولیه ما نیز از همان نوع رفتار استفاده می کردند و این واکنش آموختۀ امروزی نیست.
شهود؛ سیستم پیچیده ای در مغز ماست که به عنوان یک پل بین ذهن خودآگاه و ناخودآگاه ما عمل می کند. شهود فرآیندی است که در خلال آن مغز انسان به استدلال تحلیلی گسترده نیاز ندارد و همچنین غریزۀ اولیه و توانایی منطق را به یکدیگر پیوند می دهد.
احساسات قلبی؛ همان تجربۀ اولیه ایست که شهود را فعال می کند و در پی آن ارتباط بین چیزی مهم که در شرف وقوع است و ذهن انجام می پذیرد. در بیشتر مواقع مانند یک پیش احساس است که انسان را به سوی یک تصمیم ویژه راهنمایی می کند. گاهی اوقات در هنگام تصمیم گیری به صورت اولین فکر به ذهن انسان خطور می کند.

چرا باید به زمزمه های درونی گوش داد؟
روانشناسان برجسته، کارل یونگ و کارل راجرز این گونه استلال می کنند که شهود یکی از قدرتمندترین مکانیزم های مغز انسانست و حتی می گویند که وجود آن بسیار ضروری و پرورشش بر سلامت روانی انسان اثر مثبت می گذارد. راجرز می گوید که شهود حالت عملکرد مطلوب در زندگیست و انسان باید به آن اعتماد کامل و توانایی استفادۀ مدام از آن را برای بیان خود داشته باشد.
یونگ گام های بلندی در زمینۀ روانشناسی و جامعه شناسی به وسیلۀ تحقیقات گستردۀ خود در مورد ذهن ناخودآگاه برداشته است. یونگ به این نتیجه می رسد که در مراحل بالاتر زندگی که انسان دارای سلامت روان مطلوب تریست، سطح عمیق تری از ارسال و دریافت پیام ها به ذهن ناخودآگاه خواهد داشت. پژوهشگران امروزی نیز به نتیجۀ مشابهی در مورد اهمیت این ارتباط عمیق در ناخودآگاه دست یافته اند.
نخست باید به این نکته توجه کرد که پژوهش های روانشناختی نشان می دهد که ذهن ناخودآگاه در قسمت مادۀ خاکستری مغز قرار دارد. حدود 80% از مادۀ خاکستری مغز به ناخودآگاه تعلق دارد در حالی که 20% از این ماده در منطقۀ ذهن منطقی قرار گرفته است. در نتیجه مقدار قابل توجه ای از عقل با نیروی مغز به طور کامل به تهیۀ شهود اختصاص یافته است. همان طور که زیگموند فروید کوه یخ را به تصور کشیده است یعنی جایی که تنها منطقۀ کوچکی از نمای قلۀ آن مشهود است و مابقی پنهان می باشد. این قیاس را می توان برای مقدار مادۀ خاکستری مغز در ناخودآگاه نیز انجام داد.

چگونه باید به زمزمه های درونی گوش داد؟
موضوع مهمی که باید در مورد شهود خود بدانیم این است که در اصل یک بازی تطابق مسائلست که به سطح امگا رسیده. این بدین معنیست که شما در میان یک تصمیم گیری مهم هستید و در این هنگام مغز شما در حال جستجوی تمام اطلاعاتی است که از خاطرات و تجارب خود کسب کرده تا به بهترین نتیجۀ ممکن دست یابد. برای نمونه می خواهید برای یک مصاحبه کاری مهم یک لباس انتخاب کنید که در این حالت شهود تصمیم به «قرمز» می گیرد ولی در همین هنگام ذهن منطقی شما در برابر این تصمیم مخالفت می ورزد. افکار منطقی شما شروع به فیلتر کردن زمزمه های شهودی و درونی شما می کند و می خواهد شما را از قرمز پوشیدن منصرف کند و احتمالا به شما یادآوری می کند که رنگ قرمز برای یک مصاحبه بیش از حد جسورانه است و بهتر است که سیاه و سفید بپوشید. در این لحظه شما نمی دانید که چرا شهود شما تصمیم به پوشیدن رنگ قرمز گرفته. در حالی که این رنگ محبوب شماست و در تجارب گذشته شما این رنگ برایتان موفقیت هایی به همراه داشته که ذهن منطقی شما این موفقیت ها را فراموش کرده است. همچنین پوشیدن قرمز به شما اعتماد به نفس بیشتری می دهد و برای همین هم شهود تصمیم درست را اتخاذ می کند. بنا بر این در مدت کوتاهی از زمان، سیستم پیچیدۀ شهودی شما توانایی جمع آوری تمامی اطلاعات مثبت را در اراتباط با رنگ ها و زندگی شما کرده و به بهترین پاسخ دست یافته است. در این مصاحبه شما موفق به به دست آوردن یک شغل رویایی می شوید و اگر به ذهن منطقی خود گوش داده بودید به احتمال قوی از این مصاحبه سرفراز بیرون نمی آمدید.

نتیجۀ متن؛ گسترش و توسعۀ عقل برای تصمیم گیریی های مهم از راه تمرین با شهود انجام می پذیرد. کلید موفقیت در تصمیم گیری گوش دادن به افکار و احساسات است. شهود شما در برابر ذهن منطقیتان صدای رسایی ندارد و در اینجاست که توجه آگاهانه به کار می آید. باید بدانیم که ذهن منطقی در بخش دیگر مغز، در بخش گویش فعال است به همین دلیل هم شما در مورد هر مسئله ای که مایلید می توانید با خودتان صحبت کنید در حالی که شهود شما در سیستم لیمبیک کار می کند که گویش در آن نقشی ندارد پس بنا بر همین دلیل است که شهود شما همواره، به جای صحبت در سرتان، احساس می شود. احتمالا شما در ابتدا و به سرعت توانایی دریافت این احساس را نخواهید داشت ولی با تمرین و تمرکز حواس می آموزید که به زمزمه های درونی و خردمندانۀ خود که از ذهن ناخودآگاه شما سرچشمه می گیرد به سادگی گوش فرادهید.

ترجمه و برداشت: فرشاد سجادی

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail

Leave a Reply

نمایشگاه مجازی فارس، ارایه دهنده محتوای فاخر فارسی، مقالات مفید و گلچین شده از سراسر وب
+98-936-917-5733