سبک های دلبستگی و عشق رمانتیک

Flaming_June,_by_Frederic_Lord_Leighton_(1830-1896)سبک های دلبستگی و عشق رمانتیک

نظریه دلبستگی

«جان بالبی»(1969) نظریه ی دلبستگی را مطرح کرد. او و «مری اینسورت» معتقدند که همه ی کودکان بهنجار احساس دلبستگی پیدا می کنند و دلبستگی شدید شالوده رشد عاطفی و اجتماعی سالم در دوران بزرگسالی را پی ریزی می کند. دلبستگی ایمن، عملکرد و شایستگی را در روابط بین فردی تسهیل می کند. برای مثال کودکانی که به مادرشان دلبستگی ایمن دارند در آینده به لحاظ اجتماعی برون گرا هستند و به محیط اطراف توجه نشان می دهند و تمایل به کاوش در محیط اطراف شان دارند و می توانند با مسائل مقابله کنند. بطور کلی دلبستگی را می توان جو هیجانی حاکم بر روابط کودک با مراقبش تعریف کرد. اینکه کودک مراقب خود را که معمولاً مادر اوست می جوید و به او می چسبد مؤید وجود دلبستگی میان آنهاست.

بالبی(1953) می گوید عشق مادری در دوره ی نوزادی و کودکی برای سلامت روانی همانند ویتامین ها و پروتئین ها برای سلامت جسمانی ضروری است. او مدعی است داشتن رابطه ی گرم، صمیمی و مداوم بین مادر و کودک امری حیاتی است. حساسیت مادر نسبت به پیام هایی که کودک برای او می فرستد و در دسترس بودن او مهم ترین عوامل در شکل گیری دلبستگی ایمن در کودک هستند و این امر سبب می شود کودک در عین رشد به جای وابستگی به مادر، اتکاء به نفس بیشتری پیدا کند و کمتر مضطرب شود. در این حال او قادر به دل کندن از دلبسته ها و کاوش در محیط است و با دلگرمی و اطمینان می تواند در محیط به کاوش بپردازد.

نظریه ی دلبستگی بر این باور است که دلبستگی پیوندی جهانشمول است و در تمام انسان ها وجود دارد. بالبی معتقد است که یک شخص برای رشد سالم نیاز به پیوندی عاطفی دارد. روابط دلبستگی نقش بسیار مهمی در احساس امنیت ما دارند و برای کودکان، این رابطه ابتدا با والدین برقرار می شود، در بزرگسالان دلبستگی با یک زوج برقرار می شود. تجربیات اولیه ی کودک موجب می شود تا او فرصتهای محیطی خود را به حداکثر برساند و روابط اجتماعی حمایتی خود را شکل بدهد. افزایش احساس امنیت کودک به او اجازه می دهد تا از تجربه ی درونی خود بیرون بیاید و بتواند به شناخت بیشتری دست پیدا کند و خود و دیگران را درک کند و بفهمد که رفتارش بوسیله ی حالات، افکار، احساسات، باورها و امیال خودش سازمان می یابند.

مهم ترین خصوصیت نطریه دلبستگی بالبی، اشاره به اثرات بلندمدت تجربیات مرتبط با دلبستگی است. کار بالبی با بزرگسالان نیز نشان داده که سبک های دلبستگی دوران کودکی تا زندگی بزرگسالی ادامه می یابند(ویس،1991). دلبستگی منجر به ساخت یک چارچوب و سازمان می شود و همه ی اطلاعات مربوط به دلبستگی در این چارچوب قرار می گیرند و از این صافی عبور می کنند. مدل های فعال ساز درونی به مثابه قوانین ذهنی و متشکل از تجربیاتی است که چارچوب تعامل و درک خود را فراهم می سازند. در آغاز (نخستین سال زندگی) مدل های فعال ساز درونی، انعطاف پذیرند اما بعد از مدتی بطور قابل توجهی تثبیت می شوند. هرگونه تغییری در نظام دلبستگی توسط مدل فعال ساز درونی صورت می گیرد. در دوران کودکی این مدل نسبت به تغییر محیط، انعطاف پذیرتر است اما تعاملات مکرر با مراقب یا مراقبین اولیه می تواند مدل فعال ساز را تقویت کند و آن را نسبت به تغییر مقاوم سازد.دلبستگی مبنایی برای سلامت هیجانی، روابط اجتماعی و نگرش فرد به دنیاست. توانایی برای اعتماد به دیگران بر سلامت هیجانی، احساس امنیت و بهداشت روانی کودک تأثیر می گذارد. توانایی برای تنظیم هیجانات، رشد فراخود و تجربه ی همدلی، همگی مستلزم داشتن یک دلبستگی ایمن است.

بالبی در نظریه ی دلبستگی خود به فرضیه ی فروید اشاره می کند که رابطه ی نوزاد ـ والد نمونه ای نخستین برای روابط عاشقانه ی بعدی در بزرگسالی است(بالبی،1958). بالبی معتقد است دلبستگی در رابطه ی والد ـ کودک به رابطه ی عاشقانه ی بزرگسالی فرد انتقال می یابند و می تواند بر رفتار، شناخت و هیجانات در هر زمانی از زندگی، از نوزادی تا بزرگسالی تأثیر بگذارد.کیفیت و الگوی دلبستگی در روابط عاشقانه ی بزرگسالی ممکن است شبیه الگوی دلبستگی فرد در رابطه با والدش باشد. تداوم این الگوهای اولیه در دوره های بعدی به دو روش تبیین می گردد: اول اینکه انتظار می رود یک رابطه ی باثبات بین کودک و مراقب به وجود بیاید که تا بزرگسالی ثابت باقی بماند. دوم اینکه رشد مدل های ذهنی یا ابراز دلبستگی که خارج از آگاهی فرد اتفاق می افتد می تواند رفتارها، افکار و احساسات او را در موقعیت های عاشقانه ی بعدی راهنمایی و هدایت نماید. درواقع یک رابطه ی دلبسته ی ایمن می تواند عملکرد و شایستگی را در روابط میان فردی تسهیل نماید. مهم ترین ویژگی روابط دلبسته، احساس امنیت و تعلق است بطوری که فرد دیگر احساس تنهایی و ناراحتی نکند.

نگرش کودکان نسبت به مراقبان و همچنین نگرش آنها نسبت به خودشان مدل های فعال ساز دلبستگی را تشکیل می دهد. مدل های فعال ساز به کودک اجازه می دهد تا پاسخ های مراقب خود را پیش بینی کند و برای آنها برنامه ریزی نماید. به نظر بالبی مدل های فعال ساز در تمام عمر ثابت می مانند. از این رو تغییر در سبک دلبستگی نشانگر تغییر در مدل های فعال ساز می باشد. تقریباً 70 تا 80 درصد مردم در تمام عمر تغییر مهمی در سبک های دلبستگی شان ایجاد نمی کنند. این واقعیت که سبک های دلبستگی در اکثر مردم تغییر نمی کند، نشانگر این است که مدل های فعال ساز نسبتاً ثابت هستند.

دلبستگی در بزرگسالی

بزرگسالان چهار سبک دلبستگی دارند: ایمن، مضطرب ـ نگران، اجتنابی ـ تحقیرکننده و اجتنابی ـ همراه با ترس. سبک دلبستگی ایمن در بزرگسالان مشابه همین سبک در کودکان است. سبک دلبستگی مضطرب ـ نگران در بزرگسالان مشابه سبک دلبستگی مضطرب ـ دوسوگرا در کودکان است؛ اما سبک دلبستگی اجتنابی ـ تحقیرکننده و اجتنابی ـ همراه با ترس که مختص بزرگسالان است، مشابه سبک دلبستگی اجتنابی در کودکان است.

افراد با سبک دلبستگی ایمن موافقند که : 1) برایم آسان است با دیگران رابطه ی عاطفی برقرار کنم؛ 2) می توانم به راحتی دیگران را دوست داشته باشم و اجازه دهم آنها هم مرا دوست داشته باشند و 3) نگران این نیستم که تنها بمانم یا دیگران مرا نپذیرند. این افراد نسبت به خودشان و شخص موردعلاقه شان مثبت فکر می کنند، نسبت به روابط بین فردی شان نگاه مثبتی دارند، اغلب از روابط خود احساس رضایت و خشنودی می کنند، هم در روابط صمیمانه و هم در روابط مستقل خود احساس راحتی می کنند و اکثر مواقع می خواهند تعادلی بین صمیمیت و استقلال در روابط خود برقرار کنند. افرادی که سبک های دلبستگی ایمن دارند اغلب از روابط خود احساس رضایت بیشتری می کنند، ارتباط زنده تر و خودابرازگری صمیمانه تری داشته و بالطبع رضایت بیشتری از ارتیاط شان دارند، روابط بلندمدت تری برقرار می کنند و نسبت به دیگران متعهدتراند. این افراد بیشتر به حمایت همسرشان اعتماد می کنند چون تجربه به آنها نشان داده که همسرشان در موقعیت های دشوار آنها را حمایت کرده است. البته افرادی که سبک دلبستگی مضطرب ـ نگران دارند نیز روابط بلندمدت برقرار می کنند اما از این رابطه خشنود نیستند. روابط این افراد اغلب همراه با اضطراب درباره ی از دست دادن شخص موردعلاقه است.

افرادی با سبک دلبستگی اجتنابی همراه با ترس موافقند که: 1)از صمیمی شدن با دیگران احساس ناراحتی می کنم؛ 2)می خواهم با دیگران صمیمی شوم اما برایم سخت است که به آنها اعتماد کنم یا وابسته شوم و 3)گاهی نگران این هستم که اگر به دیگران خیلی نزدیک شوم، آسیب ببینم.از طرفی این افراد تمایل به برقراری رابطه ی صمیمانه ی عاطفی دارند و از سوی دیگر از این نزدیکی عاطفی احساس ناراحتی می کنند، این احساسات با نگرش های منفی درباره ی خود و همسرشان همراه است؛ آنها خود را بی ارزش می دانند و نمی توانند به همسرشان اعتماد کنند، اغلب با همسرشان احساس صمیمیت نمی کنند و غالب اوقات احساسات خود را سرکوب کرده و پنهان می سازند. کودکانی که سبک دلبستگی اجتنابی دارند، فرایندهای شناختی را برای دفاع در برابر عواطف خود بکار می برند درحالی که فرایندهای عاطفی در کودکان دلبسته ی ناایمن ـ دوسوگرا آنقدر فعال است که توانایی شناختی آنها را کاهش می دهد.

کودکان در موقعیت هایی که موجب بروز اضطراب در آنها می شود(گرسنگی، درد، سرما، عدم حضور مادر، توجه مادر به فرزند دیگر و …) سعی می کنند از طریق نزدیک شدن به مادر این اضطراب را کاهش دهند. مشابه این حالت در بزرگسالان نیز اتفاق می افتد؛ یعنی بزرگسالان نیز سعی می کنند تا با نزدیک شدن جسمی و روانی به همسران شان اضطراب خود را کاهش دهند. نطریه ی دلبستگی همیشه بر اهمیت صمیمیت تأکید کرده است. میل به صمیمیت ریشه های زیست شناختی دارد و در اکثر افراد از تولد تا مرگ ثابت است. روابطی که مکرراً میل به صمیمیت را ارضاء می کنند منجر به دلبستگی های ایمن تر در بین زوج ها می شوند. سبک دلبستگی ایمن عموماً با خودافشایی، اعتماد به همسر و رابطه ی جسمی بیشتر همراه است. بزرگسالان ایمن همچنین نگرش های سازنده تری به حل اختلافات نشان می دهند یعنی نظرات خود را بیان می کنند، نظرات همسرشان را می شنوند و سعی می کنند تا بتوانند روی حل مسائل شان کار کنند و آنها را حل نمایند. افراد ناایمن همیشه منتظر یک شکست یا خراب شدن رابطه هستند و از این رو هرگونه حادثه ای را بصورت منفی تعبیر و تفسیر می کنند. بالبی اظهار نمود موقعیت های تهدیدکننده و ترس آور نیز نظام دلبستگی را فعال می کنند و ممکن است منجر به شکل دهی پیوندهای دلبستگی عمبق گردد، حتی زمانی که فرد مورد علاقه خودش منبع ترس یا تهدید باشد! افرادی که در زندگی زناشویی توسط همسر خود مورد سوءاستفاده قرار می گیرند، کسانی هستند که احتمالاً احساس دلبستگی عمیقی به همسر سوءاستفاده گر خود دارند. این دلبستگی موجب می شود که آنها بسختی بتوانند از این روابط کناره بگیرند.

عشق و دلبستگی

توصیفی از عشق که بوسیله ی تئوری دلبستگی بیان شده عواطف مثبت و منفی را شامل می شود: مثل ترس از صمیمیت، حسادت، دوره های خوشی و ناخوشی عاطفی، مراقبت، صمیمیت و اعتماد. این نظریه جدایی و فقدان را بررسی کرده و شرح می دهد تنهایی و عشق چگونه با هم رابطه دارند. افراد با سبک دلبستگی متفاوت باورهای متفاوتی را درباره ی دوره ی عشق رمانتیک، در دسترس بودن، قابلیت اعتماد شرکای عشقی و آمادگی عشق در خودشان دارند. این باورها ممکن است بخشی از دایره ای(دور باطل افراد ناایمن) باشد که در آن تجربه بر باورهای فرد درباره خود و دیگران تأثیر می گذارد و این باورها نیز بر رفتار و پیامدهای ارتباطی اثر خواهد گذاشت.

محققان نظریه ی دلبستگی اغلب بین استفاده از اصطلاحات ایمن، اجتنابی و مضطرب/دوسوگرا برای توصیف رابطه و یا طبقه بندی افراد تردید دارند. ما بر انسجام فردی تأکید داریم اما انکار نمی کنیم که روابط پیچیده بوده و پدیده ای قوی است که تأثیراتی بجز متغیرهای شخصیتی قابل پیش بینی بر آن مؤثر است. یک شخص با دلبستگی ایمن ممکن است در تلاش برای برقراری ارتباط با یک شخص مضطرب/دوسوگرا مجبور شود به سبک اجتنابی احساس کرده و عمل کند. یک شخص با دلبستگی اجتنابی ممکن است باعث شود طرف مقابلش که سبک دلبستگی ایمن دارد به سبک اضطرابی احساس کرده و عمل کند.

روابط عاشقانه و عاطفی بین زوج ها دقیقاً عین رابطه ی کودک و مراقبش نیست، بلکه اصول زیربنایی نظریه ی دلبستگی برای هر دو نوع رابطه کاربرد دارد. تفاوت های فردی در رفتار دلبستگی بزرگسالی بازتاب باورها و انتظاراتی هستند که افراد درباره ی خودشان و روابط صمیمانه شان در رابطه ی دلبستگی قبلی داشته اند. این مدل های فعال ساز نسبتاً ثابت هستند و انعکاس نوع روابط اولیه ی فرد با مادرش می باشند. با این حساب تجارب روابط ابتدایی، مدل های درونی و سبک های دلبستگی ای را ایجاد می کند که بر روابط دلبسته ی بعدی اثر می گذارند و جهت گیری های دلبستگی در روابط عاطفی بزرگسالان بر رابطه ی عاطفی آنها با فرزندان خودشان نیز تأثیر می گذارد. این مدل های فعال ساز و جهت گیری های دلبستگی در طول زمان نسبتاً ثابت هستند، اما کاملاً غیرقابل تغییر نیستند. مشکلات روان شناختی، ناسازگاری ها در روابط میان فردی اختلالات بالینی اغلب ناشی از مدل های فعال ساز و سبک های دلبستگی ناایمن می باشند. نکته ی کلیدی این است که یک سری اصول بنیادی مشترک در روابط میان فردی صمیمانه در تمام دوران زندگی مورد استفاده قرار می گیرند. اصول دلبستگی میان کودکان و مادران آنها اساساً مشابه اصول دلبستگی در میان بزرگسالان می باشد. بالبی در تحقیقی دریافت یک عامل متمایزکننده ی کودکان بزهکار از کودکان دچار مشکلات هیجانی این بود که کودکان بزهکار اغلب جدایی های بلندمدت ناشی از بیماری یا مرگ والدین، فروپاشی خانواده و … را تجربه کرده بودند، اما کودکان با مشکلات هیجانی چنین تجربه هایی را نداشتند. «محرومیت جدی از مراقبت مادر»، نوجوانی بی عاطفه، روابط سطحی و خصومت کودک نسبت به دیگران همراه با تمایلات ضداجتماعی را موجب می شود.

نتیجه یک تحقیق

«سیندی هازان» و «فیل شیور»(1987) در یک تحقیق معروف پیش بینی کردند که انواع مختلف سبکهای دلبستگی اولیه، نوع، مدت و ثبات روابط عشقی بزرگسالان را متمایز می کنند. بعبارت دیگر، این پژوهشگران پیش بینی کردند افرادی که به مراقبان شان دلبستگی اولیه ی ایمن داشتند، در روابط عشقی بزرگسالی اعتماد، صمیمیت و هیجان های مثبت بیشتری از افراد دو گروه ناایمن خواهند داشت. همین طور آنها پیش بینی کردند بزرگسالان دوری جو از صمیمیت می ترسند و اعتماد ندارند، در حالی که بزرگسالان مضطرب ـ دودل، به روابط شان اشتغال ذهنی خواهند داشت و از آن نگران خواهند بود. بزرگسالان دلبسته ی ایمن در روابط عشقی شان، اعتماد و صمیمیت بیشتری را از بزرگسالان دوری جو و مضطرب ـ دودل تجربه کردند. بعلاوه، این پژوهشگران دریافتند که بزرگسالان دلبسته ی ایمن بیشتر از بزرگسالان ناایمن باور داشتند که عشق رمانتیک می تواند بادوام باشد. از این گذشته، بزرگسالان دلبسته ی ایمن در مورد عشق بطور کلی، کمتر بدبین بودند، روابط بادوام تری داشتند و کمتر از بزرگسالان دوری جو یا مضطرب ـ دودل طلاق می گرفتند.

مهدی خان آبادی

ویرایش و بازپخش: نمایشگاه مجازی فارس

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail

Leave a Reply

نمایشگاه مجازی فارس، ارایه دهنده محتوای فاخر فارسی، مقالات مفید و گلچین شده از سراسر وب
+98-936-917-5733