خودتان را باور كنيد

“خودتان را باور كنيد “

نوزادی که امروز در غرب به دنیا می آید از همان روز اول با سرمایه عظیمی از قدرت و نفوذ پا به جهان میگذارد؛ زبان مادری او زبان بین المللی یا یکی از زبانهای “اول” دنیاست، رنگ پوست و مو و چشم او معیارهای “زیبایی” را تشکیل می دهند، پشت سر او ارتشهایی مجهز به صدها یا هزاران کلاهک هسته ای و آخرین نکنولوژی جنگ افزاری تاریخ بشریت قرار دارند، واحد پول او مبنای همه معملات تجاری جهان است، پاسپورت او مجوز ورود به تمام کشورهاست، چهره های هنری و فرهنگی او اسطوره ها و “سوپر استار” های همه ملت های جهان اند و بزرگترین دستگاههای رسانه ای و تبلیغاتی جهان مدام “برتری” و تفوق او بر سایر مردم جهان را یادآوری می کنند.

نوزادی که امروز در شرق به دنیا می آید با یک برچسب “تروریست”، “عقب مانده”، “غیرمتمدن” یا “جهان سومی” پا به جهان می گذارد. پدر و مادرش اسمی برایش انتخاب می کنند که تلفظ آن برای غربی ها آسان باشد. از کودکی به کلاس “زبان” می رود چون گویا تا زمانی که انگلیسی یا فرانسه صحبت نکند “زبان” نمی داند، حتی اگر زبان مادریش زبان هزاران شاعر صاحب دیوان مانند حافظ و سعدی و مولانا باشد. او تمام دوران نوجوانی و جوانی اش را در حیرت و حسرت زندگی در غرب بسر می برد و سالها می کوشد تا با کسب مدرک و تخصص و سرمایه “پرونده مهاجرتش” را تکمیل کند و امتیاز مهاجرتش به حد مطلوب مورد تایید سفارت خانه های خارجی برسد تا شاید در میان سالی زندگی اش به نقطه آغاز روز تولد یک نوزاد غربی برسد.


با این همه، در زندگی هر انسان شرقی “لحظه” ای وجود دارد که اگر آن را دریابد چنان انرژی ای آزاد می شود که می تواند با آن جهان را تکان دهد. آن لحظه همان لحظه ایست که “کاسیوس کلی” – نوه برده سیاه پوست آفریقایی در آمریکا – بعد از پیروزیش در یک مسابقه بوکس جلوی دوربین خبرنگار ورزشی آمریکایی فریاد می زند “من زیبا هستم! من زیبا هستم!”

خبرنگار حیرت زده با خنده ای مضطربانه و لحنی تمسخرآمیز می گوید ” صبر کن. آنقدرا هم زیبا نیستی!” و در آن لحظه کاسیوس کلی که ناگهان به زیبایی خودش پی برده “محمدعلی” می شود و تکرار می کند “من زیبا هستم، من سلطان جهان هستم! من جهان را تکان دادم!” و بعد جهان را تکان می دهد. یا همان لحظه ایست که وقتی گاندی – وکیل جوان هندی الاصل تحصیل کرده لندن – را در سفرش به آفریقای جنوبی به خاطر “رنگین پوست” بودن از قطار پیاده می کنند، او در حالی که ادامه مسیرش را با پای پیاده می رود “ماهاتما” (روح بزرگ) می شود و در ذهنش کل امپراطوری بریتانیا را از هندوستان پیاده می کند. یا همان لحظه ای که نلسون ماندلا متوجه می شود که انقدر قدرتمند است که می تواند 27 سال عمر خودش را در زندان و 40 سال آپارتاید علیه ملتش را در یک لحظه تاریخ ساز ببخشد اما “فراموش نکند” ، یا آن لحظه ای که روزا پارک، مارتین لوترکینگ، محمد مصدق و…”لحظه خودباوری” را درمی افتند.

“خودتان را باور كنيد ”
دکتر فاضلی جامعه شناس
نظر شما در باره این مطلب چیست ؟

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail

Leave a Reply

نمایشگاه مجازی فارس، ارایه دهنده محتوای فاخر فارسی، مقالات مفید و گلچین شده از سراسر وب
+98-936-917-5733