ترس از قضاوت شدن و طرد شدگی

ترس از قضاوت شدن و طرد شدگی

بزرگترین ترس انسان ترس از قضاوت شدن و طرد شدگیست. در ضمیر نا خود آگاه جمعی مورد تایید نبودن برابر است با اخراج از قبیله و این به معنای عدمه بقا است.در سیاره زمین اولین هدف هر گونه زنده ماندن و دومین هدف انتقال ژن ها بهتر به نسله بعد می باشد. طبیعت سعی در تصفیه خود دارد و در تمام جهات حرکت می کند


طبیعت در گونه انسان بسیار پیشرفت کرده اما این پیشرفت تمام نشده و انسان هنوز تحت تسلط کد های بقا است.
گونه ما 2 مسیر پیش رو دارد .یا به مر حله ای بالاتر تکامل می کنیم یا شکست می خوریم و منقرض می شویم.
به نظر می رسد هدف طبیعت آگاه شدن به وجود خویش و زندگی کردن با این نیرو است. نیرویی که تا بحال به این شکل نبوده و وجود انسان قرار است این نیاز را بر آورده کند. خورشید کیهان درختان و دیگران برای آگاه بودن از خویش مسیری را پیموده اند که شما در صدر آن قرار دارید. کامپیوتر رو به رو و مکانی که در آن هستید به خاطر آگاه بودن شما است که وجود دارد. جهان نیاز دارد که به وسیله شما خود را در بهترین حالت ممکن تجربه می کند. اما خطای گونه ما چه بوده و ما در کجای این مسیر تکامل قرار داریم؟مسولیت “من” چیست؟

سوال اول اجمالا پاسخ داده می شود اما سوال دوم بدین شرح است. مسولیت “من” ادامه این پیشرفت اما به صورت آگاهانه است. اینجا جایی است که از دست طبیعت خارج است و مسو لیت به شخص داده شده است. اگر شما در این فرصت شکست بخورید گونه انسان شکست خورده و تنها و تنها اگر شما موفق شوید زندگی به مقصود خود رسیده است. شما دقیقا در مرز تکامل قرار دارید و جایی که قرار است گونه ما به سطح بعدی خود برسد فقط در سالهای زندگیست که پیش رو دارید. این وظیفه چنان به نظر می رسد که گویی شما تنها و آخرین شانس طبیعت هستید. درک این مورد بسیار مهم است. ما نمی توانیم این پیشرفت را به گردن دیگری یا نسل بعد بگذاریم. چون نسل بعد وجود ندارد.شما تنها نماینده انسان هستید.شما با مرگ خود خاتمه می یابید.

گفته شد که هدف هر گونه بقا و بازتولید است. این مسیر به “من” رسیده است .آگاهی از خود هدف این مسیر بوده است. پس ما آماده هستیم که وارد فاز بعدی شویم. یعنی آگاهی و عمل بر اساس آن. براستی که مشکل انسان در این دوره تاریخی دیگر نمی تواند حفظ بقا باشد. اما متاسفانه همینگونه است. ما دارای بزرگترین میراث خلقت یعنی مغز و ذهن هستیم. ما توانایی پیش بینی آینده برنامه ریزی و… را دارا می باشیم. این توانایی به بزرگ ترین نقطه ضعف ما تبدیل شده است. چرا که ما با این توانایی به تحریف واقعیت پرداخته ایم.تحریفی که بسیار جادویی اما مشکل سلز است. ترس های اولیه یعنی ترس از مردن همچنان همراه ماست و ما با این نیرو به جان خویش افتاده ایم.مانند کودکی که پشت فرمان اتوموبیل نشسته است. او توانایی راندن را ندارد اما می داند که با کوچکترین اشتباه باعث مرگ خود میشود. حال آنکه هدف اتوموبیل نه در زنده ماندن بلکه در استفاده از آن بوده است.
بیایید به عقب تر بر گردیم. اینکه مشکل گونه انسان چیست؟ یا مشکل “من” چیست؟ طبیعت در انسان دارای روان شد. ما از خود و جهان ادراکی روانی داریم. ما موجودی روانی هستیم. امید است که علم روانشناسی و عصب شناسی روزی به درک عمیقی از روان برسد. مشکل “من” ماندن و اقامت کردن در این روان است. حال آنکه هدف در طبیعت و تکامل خارج شدن از این روان است. می توان گفت که هدف ساخت مغزی بوده که دارای ذهن شود و ذهن روان را بسازد تا با خارج شدن از روان انسان به هدف گونه خویش برسد.درست مانند اینکه نوزاد در رحم مادر خود شکل می گیرد و بعد با تولد از رحم وارد فاز بعدی خود می شود. روان هم قرار بوده پالایشگاهی برای آگاهی باشد.وضعیت انسان بسیار شبیه این است که در رحم مادر خود مانده و حاضر به بیرون آمدن نیست. اما چرا؟طبیعت به طور طبیعی نوزاد را از مادر متولد می کند اما انسان به طور طبیعی از روان زاییده نمی شود. اینجا جایی است که طبیعت شما را آفریده. منظور از شما روان یا “من “نیست. بلکه اراده  آزاد است. (به گفته دیگر طبیعت انسان در رها سازی خود از روان است ولی روان در این حرکت اختلال ایجاد می کند)

ما در روان خود به تحریف واقعیت می پردازیم. به این صورت که مواردی را که با بقای ما بی ارتباط است مرتبط می دانیم. ما اخراج شدن از محل کار خود را به منزله مردن تحریف می کنیم. نیازهای واقعی ما نیاز به کسب در آمد برای غذا خوردن پوشاک و درمان است. اما نیازهای غیر واقعی ما نیاز به ثروتی هنگفت است که واقعا نیازی به آن نداریم.  نیاز ما وسیله نقلیه ایست که استفاده کنیم. اما نیاز تحریف شده وسیله نقلیه ایست که بسیار گران قیمت است. ما با ذهن با هوشی که قرار بوده وسیله ای برای خلا قیت باشد به گول زدن خلاقانه خودمان می پردازیم. ما ساعت ها را با سرعت سپری می کنیم بدون اینکه بدانیم چه کار می کنیم. ذهن ما با سرعت کار می کند گویی که همه چیز مانند یک خواب است. زندگی و اتفاقات بی معناست و ما بسیار گیج هستیم.و این هم باعث عدمه امنیت و گیج شدگی بیشتر میشود. به دیگران نگاه می کنیم تا ببینیم آنها چه می بینند. پس با تقلید از آنها خوشحال می شویم که حتما کار درستی می کنیم غافل از انکه آنها خود نمی دانند چرا اینگونه عمل می کنند. ما از این باور به آن باور می رویم تا شاید یکی از آنها راه نجات باشد.بعضی خرافات را بر می گزینند بعضی دانش.بعضی جهانه خیالی می سازند که در آن همه چیز خوب است. با عوض کردن کانا لهای تلوزیون از سریالی به اخباری درباره سر بریدن داعش می رسیم و هیچ توجیهی برای درک آن نداریم. بعضی به این نتیجه می رسند که همین که دیگران وضعیت آنها را خوب بپندارند خود کافی است. ما اهدافی روانی برای خود قرار می دهیم. انتخاب رشته ما انتخاب شغل انتخاب همسر تربیت فرزند همه و همه جنبه آن را دارد که مورد قضاوت و طرد شدن نباشیم .

عمر گونه انسان صرف ساخت و دفاع از تصویری است که در ذهن خود و دیگران مورد قبول باشد. انسان انرژی خود را صرف جنگ با دشمنانی می کند که این تصویر را برهم می زنند. بسیاری تمام زمان خویش را گونه ای سپری می کنند که به والدین یا دیگری که سالها قبل چیز بدی گفته حقانیت خود را ثابت کنند. آنهایی که بسیار اندک اند شانس می آورند و با حداقل رنج و ناراحتی ممکنه عمر خود را پایان می برند.غافل از اینکه آنها هرگز در مسیر آنچه طبیعت برایشان انتخاب کرده قدمی بر نداشته اند. در کلامی دیگر اجازه ندادند طبیعت در آنها به صورت طبیعی وجود داشته باشد. شاید به نظر برسد رشد شخصی یک ایده آل است. اما فرار از این مسولیت نتیجه و بهایی دارد و آنهم از دست دادن فرصت زندگی و تمام نعمت ها و امکانات آن است.
وارد شدن به مقوله چگونگی حرکت از روان به آگاهی مقوله ای بسیار اساسیت که خود بسیار دشوار است. چه بسا بسیاری در تاریخ نوع انسان سعی در این حرکت داشته اند و نهایتا سر از همان جایی بر آوردند که پیشتر بوده اند.نویسنده خود نیز پیشرفت عمده ای نداشته و هیچ راه حل مناسبی برای ارایه به دیگری ندارد.
این مطلب بسیار خلاصه و ناقص و همچنین غلط بوده و امید است که فقط کمی به آنچه باید اشاره شده باشد.
همچنین می توان به جای استفاده از کلمه” تولد از روان” کلمه ” سلامت روانی” رو به کار برد که شناخته شده تره. یا میشه گفت ذهن برای اونچه طراحی شده درست عمل نمی کنه و باید برای اونچه طراحی شده عمل کنه. همچنین انسان و طبیعت 2 چیز جدا از هم ارایه شد در صورتی که یکی است. همچنین انسان رشد یافته و انسان گرفتار در روان هر دو از کلمه انسان استفاده شد و تفکیک نشد…همچنین درباره اینکه بعد از ایجاد این تکامل چگونه هستیم گفته نشد به دلایلی از قبیل :بسیار استعداد داره که به خرافات کشیده بشه. همچنین بسیار غیر منطقی به نظر می رسند و همچنین چون به شخصه تجربه نکردم اجازه معرفی خاصیت هاشو ندارم اما شکی نیست که با شناختش دیگر هرگز راضی نمی شویم آن نباشیم.

هومن صادقی

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail

Leave a Reply

نمایشگاه مجازی فارس، ارایه دهنده محتوای فاخر فارسی، مقالات مفید و گلچین شده از سراسر وب
+98-936-917-5733