اهمیت رفتار و رابطه سیاسی-دیپلماتیک

اهمیت داشتن حسن رفتار

اهمیت ایجاد رابطه حسنه سیاسی یا دیپلماتیک وفرهنگ مثبت گفتگوی جهانی

ما ایرانیان در قرنهای متمادی مشهور به داشتن تمدن و اخلاق بودیم، اما به مرور زمان، یواش یواش این تمدن رو به اضمحلال گذاشت. از تمدن بزرگ ایرانی اینقدر بگویم که با وجود جنگهای متعدد، تغییرات پیاپی سیاسی و صدها هزار بار چرخش زمین به دور خود، هنوز بارقه های خوش درخشش این فرهنگ و تمدن در منطقه ای بزرگ از جغرافیا می درخشد. بهترین سند غیر قابل تردید در این مورد هم قدرت بلامنازع ایران در منطقه خاورمیانه و گاهی عرض اندام های جهانی است.

یکی از مواردی که به فرهنگ و تمدن ما ایرانیان ضربه های هولناک زد، نداشتن آگاهی بین المللی سیاسی، یا عدم رابطه حسنه با جهانیان، یا سوء رفتارهای سیاسی است. نمونه رفتارهای این چنین را می توان به اختصار نام برد. یکی رفتار خسروپرویز ساسانی، یکی از آخرین شاهنشاهان پارسی در مقابل فرستاده محمد ابن عبدالله، پیامبر اسلام است. رفتار تند خسروپرویز را می توان به زیر پا گذاشتن رفتار دیپلماتیک تعبیر کرد. مخصوصا که مسلمانان آن دوران رفتارهای مهربانتری را به نسبت ایرانیان در روم یا حبشه دیده بودند.

یکی از مواردی که به فرهنگ و تمدن ما ایرانیان ضربه های هولانک زد، نداشتن آگاهی بین المللی سیاسی، یا عدم رابطه حسنه با جهانیان، یا سوء رفتارهای سیاسی است.

در مورد دوم تاریخی می توان به حمله مغولان اشاره کرد. در سالهایی که چینی ها با ایرانی ها آشنا شدند، تمدن ایران چشم آنها را گرفته بود و رابطه سیاسی مناسبی میان ابرقدرتهای جهانی ایران، چین و روم آشکار بود. در همنی زمان، چین توسط مغولان  اشغال شد و مغولان به سرعت به کشورگشایی و قتل و غارت ادامه دادند و به سرعت به مرزهای ایران رسیدند. حکومت بزرگ مغولان پس از همسایه شدن با ایران، بجای جنگ و حمله، “از آنجائیکه به فرهنگ ایران با دید محترمانه می نگریستند” تصمیم به ایجاد رابطه دیپلماتیک گرفتند. از آنجائیکه همه جهان بر اساس اقتصاد است، هیئت تجاری و سیاسی مغولی به سوی مرز های ایران روانه شدند. در شهرهای مرزی ایران این هیئت توسط ایرانیان مورد سوء قصد قرار گرفته و اموالشان به تاراج رفت. سپس به عنوان یک مشت وحشی و جاسوس همگی به قتل رسیدند. خبر این جنایت به گوش خان مغول رسید، هیئتی سیاسی را روانه ایران کرد تا پس از مذاکره، طلب خونبها و خسارت شود. اما حکومت وقت همین هیات را نیز به قتل رساند، حال دلیل آن هره باشد، نتیجه آن کاملا مشخص است، مغولان به ایران حمله کردند، میلیون ها نفر به قتل رسیدند، هزاران شهر و روستا خراب شد، گنجینه های بسیار غارت شد، کتابهای علمی فرهنگی هنری بسیاری از بین رفت، این دود حتی به چشم عباسیان هم رفت، چرا که سلسله عباسیان، این سلسله اسلامی، به دست مغولان خاتمه یافت.

رفتار ناصحیح حکومت ایران در سالهای یاد شده منحصر به اقوام زیر دست و بدبخت یا تازه به دوران رسیده نبود، حکومت وقت حتی با قدرتمندان و دیگر متمدنان جهان رابطه دیپلماتیک غلطی داشتند، به عنوان مثال ایران به سفارت روسیه تزاری حمله کردند و همه اعضای آن را به فجیع ترین وجه و وضع ممکن به قتل رساندند، هزینه این رفتار ناصحیح را با امضای عهدنامه ترکانچای و گلستان پس دادیم. این مورد سومین موردی بود که می شد نام برد، حافظه ضعیف تاریخی ما باعث شد تا همین (چهارمین مورد) رفتار ناشایست در حمله به سفارت آمریکا مرتکب شویم، آنگونه که سه  دهه تحریم (ضربه اقتصادی، جنگ (از بین رفتن بهترین شکوفه های انقلاب، بهترین فرزندان ایران، بهترین فرصتهای شکوفایی تغییرات پس از انقلاب و …) و بی آبرویی در سطح جهان را برای خود خریدیم.

متاسفانه این عادت بد در پنجمین مورد با حمله به سفارت انگلیس اتفاق افتاد، آنگونه که برخی افکار اشتباه جهانیان در مورد ایران را قوت بخشیدیم، استعمار پیر را به یک مار زخم خورده تبدیل کردیم و با پرداخت خسارت شیشه های مشروب شکسته شده سفارت، “سرشکستگی” را نیز برای خودمان خریدیم.

ششمین مورد هم متاسفاه حمله به سفارت کشور عربستان، آن کشوری که ما ایرانی ها را با نام ها و صفات بد همیشه یاد می کند.

من بدون رعایت ترتیب تاریخی، هفتمین مورد نداشتن رفتار ناصحیح دیپلماتیک را در دور نخست مذاکرات هسته ای (دوران احمدی نژاد) می دانم، هزینه های بسیاری بر مردم وارد شد تا فقط تحریم برای خودمان بخریم، رفتارهای ناصحیح رئیس جمهور یاد شده، فقط تحریم های بیشتر را برای ما به ارمغان آورد، و هزینه آن، گرفتن امتیازات بسیار بسیار کمتر در سری مذاکرات موفق تیم مذاکره کننده هسته ای در دوران رئیس جمهور محترم، آقای روحانی بود.

گفته شده که ما ایرانیان از بس از جهانیان دور بوده ایم دیگر زبان گفتگوی جهانی نمی دانیم. از بس که کم توریست به خارج فرستاده و کم توریست دریافت کرده ایم (آخه از لحاظ اعتبار گذرنامه ایرانی در قعر جدولیم!!!) نمی دانیم دنیا چه شکلی است و در توهم اینکه ما مرکز جهان هستیم مانده ایم، ما گفتگوی منطقی نمی دانیم و باید یاد بگیریم، ادب چیست، آداب جهانی و روش های صحیح بودن در جامعه برایمان واقعا تعریف نشده، تاکید می کنم، ما بی ادبیم! ما از وقتی گلستان و بوستان نخوانده ایم، از وقتی روشنفکرانمان یا اعدام شدند، یا فراری شدند، یا دق کردند، یا دزدیده شدند، یا شهید شدند، یا ترور شدند، یا به رحمت خدا رفتند، اینقدر بی ادبیم که زبان مادری خودمان را نه تنها درست نمی نویسیم بلکه حتی اشتباه هم حرف می زنیم. ما ایرانی ها متاسفانه یاد گرفته ایم که اول باید شاخ و اپی گلوت حلق خودمان را نشان طرف مقابل بدهیم، سپس برای طلب خسارت سراغ قانون می رویم یا بیشتر ضرر کنیم! البته هر کس عاقل و مجرب باشد می داند که زیاد روی قانون هم نمی شود حساب باز کرد. برای همین است که عده زیادی به دادگاه های صحرایی  اعتقاد دارند!!!

جهان سر به سر حکمت و عبرت است.

راه حل

به نظر من راه حل گرچه بسیار آسان است که بر زبان بیاوریم اما اجرای آن بسیار سخت و زمانبر است، چرا که خراب کردن چه آسان و ساختن چه سهت است!

اول از همه آموختن فرهنگ اصیل ایرانی است. اول باید بدانیم که بیماریم سپس به دنبال درمان باشیم. بی ادبی، بی فرهنگی و بی تمدنی را با مطالعه می توان درمان کرد. شناخت بزرگان فرهنگی ما و مطالعه آثار آنها نخستین قدم است. آثار بزرگانی همچون ناصرخسرو، نظامی، فردوسی، مولوی، سعدی، حافظ و … سپس اجرای آداب نامبردگان در روزهای عادی زندگی روزمره. این وظیفه ای است عمومی، همه مردم، نقش ملت در کشور.

دوم، نقش دولت. دولت باید بداند که جمعیت ایرانی به وسعت 1648195 کیلیومتر مربع جای حداکثر، تاکید می کنم، حداکثر 25 میلیون نفر است! به نظر من جمعیت ایده آل هم 5 میلیون نفر است و باید کاری کنیم که روی جمعیت 5 میلیون نفری باقی بمانیم. یا اگر کارشناسان پس از تحقیق مستند سازی شده به شیوه های علمی به نتیجه رسیدند که عددی بین 5 و 25 باید باشد، مانند مثلا 15 میلیون نفر! آن عدد مد نظر قرار گیرد. جمعیت امروزی هشتاد میلیون نفری که بیش از پنج برابر حدکثر می باشد فقط پنج برابر بر روی کیفیت زندگی اثر ندارد، بلکه حداقل، باز تاکید می کنم حداقل پنجاه برابر کیفیت زندگی ما را پائین می آورد.

نقش دیگر مهم دولت در این زمینه “آموزش” است. سپس “اجرای قانون”!!!

نویسنده این سطور هر روز با هزاران هزار بی قانونی روبرو است، شما هم این بی قانونی ها را دیده اید. هر یک مورد، و تنها یک مورد بی قانونی کلا تراز اعتدال را از بین می برد، هر ایرانی اگر در روز فقط و فقط یک مورد بی قانونی، از رد کردن چراغ قرمز گرفته تا به قتل رساندن اهالی یک شهر کوچک، اگر انجام دهد یعنی در طول عمر 37 ساله من، هر یک ثانیه یک خلاف و بی قانونی! حتی وقتی در خواب هستم! آن وقت چطور ممکن است ما از لحاظ روحی-روانی-شخصیتی-اجتماعی سالم باشیم و با همین روحیات به بهشت هم برویم؟؟

بیائید همگی از خودمان و بهترین دوستمان شروع کنیم.

Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail

Leave a Reply

نمایشگاه مجازی فارس، ارایه دهنده محتوای فاخر فارسی، مقالات مفید و گلچین شده از سراسر وب
+98-936-917-5733